



|
|
|
|
|
August 24, 2005
از بين همهي كتابهايي كه از نمايشگاه كتاب امسال خريدم هيچكدامشان را به اندازهي «آواي جهيدن غوك» دوست ندارم. مجموعهي هايكوهاي ژاپني است كه « زويا پيرزاد» ترجمهكردهاست. انتشارات مؤلف ( در واقع مترجم!) است ولي نشر مركز پخشش را به عهده گرفته. از بين هايكو ها هم يك مجموعهاي را كه با «خوشا وقتي » شروع شده، بيشتر از بقيه دوست دارم: خوشا وقتي قلمموي خوبي مييابم در آب فرو مي برم، بر زبان ميكشم و ميآزمايمش اول بار خوشا وقتي صبح بيدار ميشوم، بيرون ميروم و گل شكفتهاي را ميبينم كه تا ديروز نبود. خوشا وقتي پس از صد روز فشار به فكر و ذهن شعري كه نميآمد ناگهان ميآيد. خوشا وقتي خاطراتم را مرور ميكنم و احساس ميكنم پشيمان نيستم. خوشا وقتي كاغذ پهن ميكنم قلم برميدارم و در مييابم دستم تواناتر از آن است كه گمان ميبردم. خب، اعتراف ميكنم يكي مانده به آخري را من گفتم! ولي واقعاً مگر شعر چيست جز احساس عميقي كه دوستداري ثبتش كني؟
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:05 AM ● یادداشتها (4)
|
||
|
|
|