



|
|
|
|
|
September 19, 2005
پارسال همين وقت ها ترك برداشت، شيشه ي ساعتم را مي گويم. روز قبل از امتحان علوم پايه، با بچه ها رفته بوديم دانشگاه كه كارتمان را بگيريم، داشتم با كارتم ور مي رفتم كه يكهو بندش باز شد و افتاد زمين و از كار افتاد. مامان گفت شايد باتري ش تكان خورده؛ پشت ساعت را باز كردم، و باتري را جابه جا كردم. كار مي كرد، حق با مامان بود. خواستم صفحه ي پشت ساعت را سر جايش محكم كنم، صداي چليك آمد. برگرداندم ديدم شيشه ش ترك برداشته. هي مي خواستم ببرم تعميرگاه ها! حتي آدرس تعميرگاه مجازش را هم پيدا كردم كه دستكاري ش نكنند؛ ولي بعداً از سرم افتاد. نمي دانم يك طورهايي انس گرفته ام به اين ترك روي شيشه، يك جورهايي خاص مي كند ساعت را. ساعت هاي شبيه اين خيلي زيادند توي بازار، يك ساعت ساده ي شيشه گرد با بندهاي بدون درزي كه رگه هاي خيلي ظريف طلايي بين سربي زمينه ش پخش شده. يك صفحه ي سفيد غير شب نما بدون تقويم، ولي با عقربه هاي دقيق كه خوب مي تواني روي ثانيه شمارش حساب كني. فرقش با بقيه ي ساعت ها اين است كه يك ترك تميز باريكي از حدود ساعت شش شروع شده، مي آيد بالا، مركز صفحه را رد مي كند و بعد توي فاصله ي نصف شعاع از مركز دو شاخه مي شود: يكي مي رود كمي جلوتر از 1، و ديگري كمي عقب تر از 12. پشتش نوشته « استيل زنگ نزن» ، پشت همه شان همين را مي نويسند، ولي زمان كه بگذرد شروع مي كنند به زنگ زدن، به خصوص اگر دستت عرق كند مدام، مثل دست من. خب، ساعت من يك فرق ديگر هم دارد با ساعت هاي توي بازار؛ پشت بندش زنگ زده، زرد و سبز است، حالا آلياژش چه بوده، نمي دانم. هر چند وقت يك بار لاك بي رنگ مي زنم بهش تا رنگ پس ندهد به پوست دستم، گفتم كه دستم خيلي عرق مي كند. خنده دار است من ساعتم را دوست دارم با وجود اين كه بندش زنگ زده و شيشه ش ترك برداشته! خنده دارتر اين است كه من به ترك شيشه ي ساعتم انس هم گرفته ام! نمي دانم يك چيزهاي غريبي هست كه ناخودآگاه توجهم را جلب مي كند: يكي ش بوي عطر آدم هاست، يكي ش مدل گوشي موبايلشان، اساسي ترينش هم فرم و سيستم ساعتشان. انگار يك چيزهايي را از شخصيت آدم ها بروز مي دهد، احساس مي كنم ساعتم يك چيزهايي از من را بروز مي دهد. فكر نمي كنم ، يعني با فكر الآنم فكر نمي كنم ساعت ديگري دستم كنم. من اين ساعت را نخريده ام، هديه بوده. راستش، اوايل هم خيلي دوستش نداشتم، ولي الآن حس غريبي دارم نسبت بهش... چه مي دانم. شايد بعداً ها ساعت ديگري پسنديدم و خريدم، خدا را چه ديدي شايد شيشه ش را هم شكستم كه ترك بردارد، شايد بتوانم به ترك آن هم انس بگيرم...
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 08:25 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|