Designed by ARDAVIRAF
September 11, 2005

كارت را گذاشت روي ميز، كنار كتاب ها. و گفت مال من است. اصلاً انتظارش را نداشتم، هديه اي كه انتظارش را نداشته باشي يك چيز عجيب جالبي است كه نمي توان در يك خط يا يك پاراگراف نوشت.
تصوير يك پنجره بود روي كارت، كه دو طاقه پرده ازچهارچوبش آويزان بود. روي يكي از طاقه ها تصوير يك انار بود و روي طاقه ي ديگر تصوير يك سيب زرد لپ قرمز.
روي كارت نوشته بود:
پرده را كنار بزن
نفس پنجره را
تنگ مي كند پرده
...

پرسيدم :« حالا من كدام يكي ام؟ سيب يا انار؟» گفت:« انار؛ ما زن ها هميشه اناريم.» و بعد اضافه كرد:« مردها سيب اند.»
چه خوب كه هنوز نگفته بودم تنها ميوه اي كه نباشد توي خانه، هوسش را مي كنم، «سيب» است، چون با اين مقدمه، ديگر خيلي جرئت مي خواست گفتن چنين حرفي.

حالا يعني واقعاً براي تنگ نشدن نفس پنجره بايد حتماً پرده را كنار زد؟ كاشكي حداقل پرده هه از آن هايي باشد كه بشود هر دو طاقه اش را به يك طرف كشيد...

نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 10:08 AM یادداشتها (1)