



|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() 404 Not FoundThe server can not find the requested page: rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80) Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
October 03, 2005
ويراستاري قشنگترين كار دنياست؛ فكرش رو بكن تو يك كتاب رو حتي قبل از اين كه چاپ بشه ميخوني! به نظر من تصورش هم هيجانانگيزئه!... بهخصوص اگه به موضوع كتاب علاقهداشتهباشي، منظورم اين ئه كه ويراستاري علمي و متن تخصصي و اينا نباشه، بعد به بهونهي گرفتن و تحويل دادن متن ها دو بار دعوت شي براي ديدن تئاتر، بعدش هم متن ويراستاريت هم دو تا نمايشنامه باشه كه كلي لذت ببري از خوندنشون... فكر كنم ديگه توضيح واضحات ئه كه بگم همهي اتفاقهاي بالا براي من افتاده! يكي از اين نمايشنامهها اسمش بود: «كابوس» جريان يه آدمي ئه كه به هم ريخته چون فكر ميكنه زنش بهش خيانت كرده؛ بعد كه ميفهمه همچين موضوعي در كار نبوده، اين بار داغون ميشه... يه منولوگ معركهاي داره: مطمئن بودم كه يه همچين كاري از تو بر نميآد. تجربهي بدي بود. يه آن احساس كردم زير پام خالي شده: خلاء مطلق، ولي الآن يه چيز وحشتناكتر از اين دروغ داره اذيتم ميكنه، يه احساس خالي بودن، شايدم لبريز شدم. دارم چرند ميگم، نه؟! ولي... اينكه تمام باورها و زندگي آدم به چيزي متكي باشه كه به همين سادگي بههمبريزه و... فكر كنم تمام اين ماجرا از ظرفيت من خارج بوده... يه بازي كامپيوتري بود وقتي تمام مراحلش كه همچين ساده هم نبود ميگذروندي، جايزهت اين بود كه يك مرتبه تو رو ميبرد به نقطهاي بيرون بازي تا بتوني به جهاني كه شخصيت اولش بودي از بالا نگاهكني، يك نقطهي مضحك معلق بين سياهي مطلق. من الآن اون احساس رو دارم. دوميه اسمش بود: «پيانو» اين يكي رو نميشه به سادگي قبلي خلاصهش كرد، جملهي خفن هم نداره مثل قبلي، ولي كولاكئه! يعني من بهشخصه محظوظ شدم! جريان يه زن و شوهرئه . براي زنه تو ساعاتي كه شوهرش سر كارئه معلم پيانو ميآد. يه روابط عميقتر از معلم- شاگردي ايجاد ميشه بين زن و استادش. جالب، نحوهي برخورد اين زن و شوهر با اين موضوعئه و اينكه تحت هيچ شرايطي سر هم كلاه نميذارن. بعد، نقشها عوض ميشه. و باز عوض ميشه، عين جايگشتهاي مختلف دو تا عدد(مثلاً 0 و1) توي يه مجموعهي دو عضوي... خلاصه معركهس. راستي «كودكي من» طلسم رو شكست. بالاخره من چيزي رو كه كامل فهميدم، دوست داشتم، يا نمي دونم چيزي رو كه دوست داشتم كامل فهميدم! خلاصه من « كودكي من » رو هم دوست داشتم، هم فهميدم. كار گروه تئاتر مهر ئه، تا آخر مهر تو تالار مولوي (ساعت 17:30) اجرا ميشه، فرصت كردين حتماً بريد ببينيد، فكر نميكنم پشيمون بشين. از من گفتن بود!
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 10:14 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|