



|
|
|
|
![]() 404 Not FoundThe server can not find the requested page: rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80) Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
November 03, 2005
ديشب اتفاقي به اين نوشته برخوردم، و كلي ذوق زده شدم و كلي متاسف... متاسف از اين قانون جديد احمقانهاي كه ميخوان تصويب كنن، و ذوقزده از اينكه امشب دقيقاً توي خونه صحبت از مهريه بود. مامان از اين برنامهي دم افطار تعريف ميكرد. گويا يه زوج عاشق ديگه اي آورده بودن كه مهر خانومه 300 شاخه گل محمدي بوده، و يك سكه به نيت خدا؛ به مامان گفتم:« اگه اختيارم دست خودم بود، نمي ذاشتم اصلاً براي من مهر و از اين مدل چيزا ببرن! » مامان هم مثل هميشه شروع كرد كه:« اگه من باشم همچين اجازه اي بهت نمي دم، مگر اين كه من نباشم.» با شيطنت دخترونهاي كه مامانها خوب مي شناسن گفتم:« شما هم به خاطر من اجازه ميدين!...» آقاجون من هر كاري مي كنم نمي تونم فلسفه ي مهريه رو و نقش احتماليشو تو بقاي زندگي مشترك بفهمم. خوشحال مي شم اگه نظر مساعدي تو اين زمينه داشتيد، منو هم مطلع كنين!...
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:36 PM ● یادداشتها (4)
|
||
|
|
|