404 Not Found

404 Not Found

The server can not find the requested page:

rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80)

Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster.


Designed by ARDAVIRAF
November 03, 2005

ديشب اتفاقي به اين نوشته برخوردم، و كلي ذوق زده شدم و كلي متاسف... متاسف از اين قانون جديد احمقانه‌اي كه مي‌خوان تصويب كنن، و ذوق‌زده از اين‌كه امشب دقيقاً توي خونه صحبت از مهريه بود.

مامان از اين برنامه‌ي دم افطار تعريف مي‌كرد. گويا يه زوج عاشق ديگه اي آورده بودن كه مهر خانومه 300 شاخه گل محمدي بوده، و يك سكه به نيت خدا؛ به مامان گفتم:« اگه اختيارم دست خودم بود، نمي ذاشتم اصلاً براي من مهر و از اين مدل چيزا ببرن! » مامان هم مثل هميشه شروع كرد كه:« اگه من باشم همچين اجازه اي بهت نمي دم، مگر اين كه من نباشم.» با شيطنت دخترونه‌اي كه مامان‌ها خوب مي شناسن گفتم:« شما هم به خاطر من اجازه مي‌دين!...»
مجال ندادم مامان سناريوي تكراري‌شو درباره ي ذات خبيث تنوع‌طلب مردا (من از طرف خودم عذر مي خوام!) شروع كنه، گفتم:« مامان جون! اگه قرار ئه مردي به خاطر مشكل پرداخت مهريه ي سنگين بنده، زندگي با منو تحمل كنه، مي خوام صد سال سياه نكنه. چه كاري ئه آخه؟!
بعدشم به نظر من، تو بله برون هم به جاي حرفاي شيك زدن و دسته گل برا هم پيچيدن، با اين قانوناي بي‌در و پيكر مملكت ما، بايد يه سري حقوق اوليه‌ي انساني رو از اول طي‌كرد مثل: حق طلاق، يا حق ادامه ي تحصيل يا حق حضانت فرزند تا يك سن خاصي و...»

آقاجون من هر كاري مي كنم نمي تونم فلسفه ي مهريه رو و نقش احتمالي‌شو تو بقاي زندگي مشترك بفهمم. خوش‌حال مي شم اگه نظر مساعدي تو اين زمينه داشتيد، منو هم مطلع كنين!...


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:36 PM یادداشتها (4)