Designed by ARDAVIRAF
December 27, 2005

هنوز هم فكر مي كنم، قشنگ ترين چيزي كه براي «همشهري جوان» نوشته‌م، يادداشتي است مربوط به اواخر ارديبهشت امسال، آن روزهاي دلهره و نگراني مدام...

009390.jpg


« موجي نو در ادبيات موزون»

چه فرقي مي كند كه در كرمان به دنيا آمد يا در سال هزار و سيصد و... به هر حال متولد شد. به مدرسه رفت. درس خواند. شاعر شد و نخستين بار افكارش را در سال 1341 به چاپ رساند: « طرح» .

ديگر بايد حضور داشت
در روز
در خبر
در رگ
در مرگ

«احمد رضا احمدي» ديگر حضور داشت. بود و مي سرود: « روزنامه ي شيشه اي1343»، « وقت خوب مصائب 1347»، « من فقط سپيدي اسب را گريستم1350» ، « ما روي زمين هستيم1352»، « قافيه در باد گم مي شود1369» و...
شعرهايش بي وزن بودند، اما نه از آن شعرهاي بي وزن شاملويي كه در آن ها ساختمان و قالب وجود دارد، شعر او موجي نو بود در ادبيات موزون.

از عشق
اگر به زبان آمديم
فصلي را بايد
براي خود صدا كنيم

حالا ديگر فصلي را براي خود و به نام خود صدا زده بود: «موج نو». شعري بر پايه ي تصوير؛ تصويري كه شاعر به كشف يا ساخت آن دست مي زند، كشفي كه حامل يك تشبيه است، تشبيهي كه متعلق به خود شاعر است.
شاگردانش با صراحت، تمام نسل هاي شعري پس از دهه ي چهل را تاثير گرفته از شعر او مي دانند، از نظر بعضي ديگر نيز شعر او صرفاً « سوء تفاهمي در شعر فارسي» است!
اما او بي دغدغه ي اين حرف و حديث ها زندگي مي كند و شعر مي گويد و اين شعرهاي بي دغدغه گاهي بي نهايت زيباست.

مرا نكاويد
مرا بكاريد
من اكنون بذري درستكار گشته ام
مرا بر الوارهاي نور ببينيد
از انگشتانم براي كودكان مداد رنگي بسازيد
گوش هايم را بگذاريد تا در ميان گلبرگ هاي صدا پاسداري كنند.


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:59 PM یادداشتها (1)