



|
|
|
|
|
December 27, 2005
هنوز هم فكر مي كنم، قشنگ ترين چيزي كه براي «همشهري جوان» نوشتهم، يادداشتي است مربوط به اواخر ارديبهشت امسال، آن روزهاي دلهره و نگراني مدام...
چه فرقي مي كند كه در كرمان به دنيا آمد يا در سال هزار و سيصد و... به هر حال متولد شد. به مدرسه رفت. درس خواند. شاعر شد و نخستين بار افكارش را در سال 1341 به چاپ رساند: « طرح» . ديگر بايد حضور داشت «احمد رضا احمدي» ديگر حضور داشت. بود و مي سرود: « روزنامه ي شيشه اي1343»، « وقت خوب مصائب 1347»، « من فقط سپيدي اسب را گريستم1350» ، « ما روي زمين هستيم1352»، « قافيه در باد گم مي شود1369» و... از عشق حالا ديگر فصلي را براي خود و به نام خود صدا زده بود: «موج نو». شعري بر پايه ي تصوير؛ تصويري كه شاعر به كشف يا ساخت آن دست مي زند، كشفي كه حامل يك تشبيه است، تشبيهي كه متعلق به خود شاعر است. مرا نكاويد
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:59 PM ● یادداشتها (1)
|
||
|
|
|