404 Not Found

404 Not Found

The server can not find the requested page:

rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80)

Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster.


Designed by ARDAVIRAF
February 14, 2006

رفتم جلوي گيشه، كه بليط بگيرم، آقاهه تو گيشه‌اي پرسيد: :«خانم اقصائي؟» من با تعجب:« بله»
- بفرماييد. نياز به بليط نيست.

ديشب عمو طوفان زنگ ‌زده‌بود، پرسيد چرا نرفتم نمايش‌‌نامه‌خواني، پرسيدم مگه چند شنبه‌س؟
گفت:« دوشنبه» گفتم اصلاً يادم نبود. پرسيد فردا مي‌آم؟ گفتم:« مطمئن نيستم، چه طور مگه؟ كار خاصي قرارئه اجرا بشه؟» جواب درست و حسابي نداد، فقط گفت حتماً برم و كار رو ببينم.
صبح با عطي قرار كتابخونه داشتيم، كتابخونه‌ي اميراعلم، قرار شد بعدش هم با هم بريم تالار مولوي براي نمايش‌‌نامه‌خواني.
كتابخونه فوق‌العاده بود، يعني هم خيلي خوش گذشت، هم حسابي مفيد بود. دو و نيم هم زديم بيرون كه به موقع برسيم براي نمايش‌‌نامه‌خواني.

كار، كار طوفان بود، ولي «كابوس» كه اجرا شده‌بود، تو برنامه هم طوفان كار ديگه‌اي براي اجرا نداشت. همين‌طور كه با عطي مي‌رفتيم تو، چشمم افتاد به بروشور: « پيانو». ان‌قدر ذوق‌كرده‌بودم كه اگه جاذبه‌ي زمين ياري‌مي‌كرد حداقل 4-3 متري از زمين فاصله مي‌گرفتم!...
درباره‌ي پيانو قبلاً يه چيزايي نوشته‌بودم اين‌جا. اين‌كار رو خود طوفان نوشته، بر اساس نمايش‌نامه‌ي «فاسق» ِ «پينتر». منم حول و حوش مهر يه ويراستاري كوچولو كردمش، البته اون وقت نمي‌دونستم كار طوفان ئه.

خلاصه امروز سورپريز فوق‌العاده‌اي بود برام.

₪₪₪

اين يكي هم بدون شرح‌ئه!

ترانه

- امروز چه روزي است؟
- ما خود تمامي روزهاييم اي دوست
ما خود زندگي‌ايم به تمامي اي يار،
يكديگر را دوست‌مي‌داريم و زندگي مي‌كنيم
زندگي مي‌كنيم و يكديگر را دوست مي‌داريم و
نه مي‌دانيم زندگي چيست و
نه مي‌دانيم روز چيست و
نه مي‌دانيم عشق چيست.

ژاك پره ور

برگردان: شاملو



نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:24 PM یادداشتها (4)