طي چند سال گذشته، معمولاً اولين تقويمم رو از «انديشهسازان» هديه ميگرفتم. يادمئه پارسال سالنامهي انديشهسازان رو كه دستگرفتم، اولين چيزي كه توش نوشتم اين بود:
شنبه چون جمعه، پار چون پيرار
نقش هم رنگ ميزند رسام(1)
بعد با خودكار سبزي كه دستم بود، روش يه ضربدر گنده كشيدم و نوشتم:
امروز روز ديگري است
نوروز روز ديگري است
يه قانون قديمي هست كه همهي مشاورا بهش اعتقاد دارن: هر چي لحظهي اول بدون سبك - سنگين كردن زيادي به ذهنت برسه، درستئه، جوابي كه پاك كني و بعداً درستش كني اتفاقاً غلط از آب در ميآد!
84 من هم داستانش يه چيزي بود تو همين مايهها! يعني الآن كه فكر ميكنم ميبينم چيزي كه اول نوشتهبودم، درستتر بود.
آخر سال كه ميشه همهي اتفاقهاي سال مرور ميشن توي ذهنم، انگار كه بخوام نمره بدم به سالي كه گذشته، يا شايد نمره بدم به خودم...
بهخصوص به روابطم با آدمها، روابطم با كسايي كه اومدهن و رفتهن، اونهايي كه موندهن، و اونهايي كه نيومده، رفتهن....، و طبعاً نقش خودم تو اين رفتن و موندن...
84 سال پري بود، پر از همه چيز. شايد بشه گفت اگه مشتق بگيريم از تابع زندگي چند سالهم اكثر اكسترممهاش رو 84ئه، حالا مينيمم و ماگزيممش بماند...
بيشتر از43 عنوان كتاب خوندم؛
براي اولين بار تو يه جاي رسمي نوشتم؛
اولين كتابم منتشر شد ( البته بگذريم كه سال 82 ترجمهش كردهبودم!)؛
و با فاصلهي كمي دو تا كتاب ديگه ترجمه كردم؛
تصميم جدي گرفتم كه تو زمينهي كاري قبليم (مشاورهي كنكور) كارنكنم، و كمي رياضيات وارد زندگيم كنم، چيزي كه كمبودش خيلي زياد احساس ميشد؛
با رشتهم آشتي كردم، به قول اون آقاهه توEyes Wide Shut كه ميگفت:
"Once a doctor, Always a doctor" ؛
جايي كه سه سال عاشقانه توش كار كردهبودم، تعطيل شد؛
حتي يه داستان جدي خوب نتونستم بنويسم؛
فرانسه رو شروع نكرده، مجبور شدم ولش كنم؛
يكي از عزيزترين كسانم سرطان كولون گرفت كه هنوز هم باهاش درگيرئه؛
و...
بيخود دارم زور ميزنم. 84 هر چي كه بود، پر، سرشار، لبريز، لبسوز، لبدوز (!)، سال خوبي نبود.
اميدوارم 85 سال خوبي باشه.
از وقتي يادم ميآد هميشه تو سال نو براي آدمها آرزوي شادي و سلامتي كردم.
اين اولين سالئه كه من تو وبلاگم دارم براي سال نو آرزو ميكنم، دوست دارم به اون دعاي هميشگيم يه چيزي اضافه كنم:

خدایا
سرنوشت مرا خیر بنویس . تقدیری مبارک.
که آنچه را که تو زود میخواهی دیر نخواهم
و
چیزی را که تو دیر میخواهی زود نخواهم. (2)
(1) از زندهياد شاملو
(2) [فكر كنم از] دکتر علی شریعتی