



|
|
|
|
![]() 404 Not FoundThe server can not find the requested page: rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80) Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
March 24, 2006
دگمهي Rew رو ميزنم و براي ششمين بار به آواز اين زن مجار گوشميدم، صداش بينظيرئه، مثل خلسه ميمونه، يه چيزي مثل ناله، يه حزن دلنشيني هست اون ته ته صداش؛ قلمو داره با رنگ قرمز تو زمينه تصوير مرد رو كامل ميكنه، مردي كه داره تنها شنا ميكنه، و كمكم انگار موج برميداره بدنش، داره شنا ميكنه، توي تپههاي شني، توي صحرا، توي...، توي سراب شايد... عنوانبندي «بيمار انگليسي» بدون اغراق زيباترين عنوانبندياي كه تا حالا ديدم، و موسيقيش، و « ژوليت برونش»ش، و...، باز هم صداي اين زن مجار...
شايد به نظرتون عجيب باشه، اما « بيمار انگليسي» منو بهنحو غريبي ياد «كازابلانكا» ميندازه، فضا، آدمها، لباسها، استفادهي قابلتوجه از رنگ سفيد (خب! خب! يادم هست كه اون سياه سفيد بود، حالا شما بگيرين رنگ روشن) و يه بخش عمدهاي از داستان، اگر بخوام صادقانه بگم، دقيقاً بخشي كه اصلاً دوستندارم! من وقتي اين فيلم رو ميديدم، نميدونستم 9 تا اسكار برده، و مجموعاً تو 73 تا زمينه تو جشنوارههاي مختلف نامزد شده يا جايزه برده، ولي الآن كه ميدونم به نظرم چيز غريبي نميآد. ₪₪₪ ديوونه غم نداره، هيچ چيزي كم نداره، حرفش و قلبش يكيئه، ديوونه شو كي به كي ئه؟! نه!نه!... اشتباه شد!... فراري، فراري... فراريام فراري... نه!...نترسيد حالم خوبئه! منصور هم گوشنكردم! دارم
«ديوانهوار» ِ «كريستيان بوبن» رو ميخونم. يه حال با حاليئه؛ حالا تموم بشه، شايد بيشتر نوشتم دربارهش. ₪₪₪ صدا و سيماي عزيزمون مرحمت كردند،« خيلي دور، خيلي نزديك» رو هم نشون دادند، البته طبعاً با مقادير متنابهي قيچيكاري! ₪₪₪ فكر كنم كافيئه براي امشب.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:41 AM ● یادداشتها (4)
|
||
|
|
|