Designed by ARDAVIRAF
April 11, 2006

ديشب اولين كشيك من تو بيمارستان سينا بود. ان قدر خسته و عصبي بودم كه حوصله‌ي نوشتن هيچ چيز رو نداشتم. ولي واقعاً حيف‌ئه كه يه همچين خاطرات عزيزي ثبت نشه يه جايي!
خب، قبل از اين كه بريم سر method وresult و... من يه abstract بگم خدمتتون، كه دوست نداشتيد بقيه‌ي مقاله رو نخونيد.
ببخشيد، من رسماً شرمنده‌م، ولي، توي اورژانس مراكز درماني آموزشي سگ صاحابشو نمي‌شناسه... (مي‌بخشيد اگر مؤدبانه‌تر از اين نمي‌شد).

بذاريد از اول شروع كنم:
هر دانشكده اي يه كتابخونه داره ، و تعداد زيادي كتاب طبعاً. دانشجوهاي هر رشته‌اي هم بالاخره يه ساعاتي رو به استفاده از اين كتابا اختصاص مي‌دن، بالاخره كتاب با كتاب فرق مي‌كنه، يه كتابي خوب نوشته‌شده، كمياب‌ترئه، كيفيت چاپش خوب‌ئه و... خلاصه زياد ورق مي‌خوره. يك كتابي هم مي‌بيني هيچكي سراغش نمي‌ره.
حالا توي دانشكده‌هاي پزشكي، اورژانس و درمانگاه حكم همين كتابخونه‌‌ها رو داره، و اگه گفتيد كتاباش چي‌ئن؟...حالا فرض بفرماييد كتابدار محترم (همينايي كه رو تابلوهاشون درشت‌تر از اسمشون مي‌‌نويسند: «عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي...») هم در منزل، در خواب ناز تشريف دارن، كه مبادا فردا بدخواب بشن و خداي نكرده، با مراجعين اصلي‌شون تو office شخصي بد برخورد كنن.
كتاب اول ديشب: يه پسربچه‌ي 12-11 ساله‌. طفلك حرف هم نمي‌تونست بزنه، لال بود. از دوچرخه افتاده‌بود، و ساق پاش شكسته‌بود، با جابه‌جايي زياد، و به‌ طور مشهودي داشت درد مي‌كشيد. هر روپوش سفيدي به بهانه‌ي معاينه، يك بار مچ اين بچه رو مي‌چرخوند و صداي ناله‌ي اين بچه مي‌پيچيد توي كل اورژانس... آخه يكي نبود بگه استخواني كه به اين وضوح از جاش تكون خورده، كه ديگه نياز به معاينه نداره. به قول دكتر صالحي مي‌گه اين ديگه amme sign ئه! يعني عمه‌ي منم مي‌تونه تشخيصش بده!
حالا معاينه‌كرديد خير سرتون، حداقل يه كاري هم براي مريض بكنيد...خب از اون‌جايي كه يه شكستگي ساده‌س، و هيچ نكته‌ي قابل توجهي نداره، مي‌شه رفت سراغ موارد جالب‌تر! (به زبون لري يعني فداي سرت اگه من خيلي... ببخشيد، يعني فداي سرت اگه براي گرفتن يه عكس ساده ،3 ساعت جلوي در راديولوژي كاشته‌شدي!...)
خب مهرداد (اسم همين طفل معصوم) رو بذاريد همين‌جا، تا بريم سراغ كتاب‌هاي جالب تر!

يه آقاي 81 ساله‌اي كه لگنش شكسته. من معاينات رو نمي‌نويسم، بي‌زحمت خودتون تصور كنيد! بريم به اتاق راديولوژي:
رزيدنت راديولوژي كه، استغفرالله! كلاسش خيلي بالاتر از اين‌هاست كه اون ساعت شب تو اورژانس تشريف‌داشته‌باشن! توي اتاق راديولوژي دو تا جوجوي بزك كرده نشستن، با لبخندهايي متين و با فواصل مناسب به رزيدنت كشيك.... كه فرق آف و با لاف نمي‌فهمن، و اگر خلاصه بخوام بگم دقيقاً 1 ساعت و 20 دقيقه وقت صرف‌مي‌كنند، تا چيزي نزديك 15 تا كليشه‌ي كج و معوج از لگن اين پيرمرد فلك‌زده تحويل بدن، كه به زحمت مي‌شه چهار تا نماي درست از بينشون سوا كرد!

حالا با اين case جالب چه بايد كرد؟ آهان! نكته همين جاست! يه روش خاصي هست به نام tiptoe يا fly ، همون كلاغ، پــــر! گنجشك، پــــر! يعني اين‌كه بايد حداكثر تلاشتو بكني براي متقاعد كردن همراهاي مريض، كه پر بكشند به يه مركز درماني ديگه! و البته مريضشون رو هم با خودشون ببرند!
.
.
.
بسه ... ديگه خودم هم حوصله‌ي نوشتن بقيه‌شو ندارم...


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:11 PM یادداشتها (7)