
هر شب،
قهرمانان قصههايم از كتابهايم بيرونميآيند،
و در اطرافم پرسهميزنند
پيش از آنكه بهخواب روم
يكي از آنان را بر ميگزينم
و تا سپيدهدم، با او ميرقصم...
هر شب، با يكي از قهرمانانم به تو خيانتميكنم،
سپس بر سينهي او از فراقت ميگريم...
₪₪₪
ميخواهم كه عشق ما همواره بيگانه بماند.
بهسان دختركي
كه پوستش را در آفتاب برنزهميكند،
در حاليكه بر روي گوري مرمرين
عريان و با وقار دراز كشيدهاست...
ميخواهم كه به خندهات خيرهشوم
همچنان كه به گل سرخ
روييده در ميان گردهي نان...
ميخواهم كه ديدار ما
همواره، دهشتزا و انگيزاننده باشد،
مثل زرافهاي نشسته در سالن سينما،
يا گنجشكي كه در قهوهخانه
روزنامه بخواند،
سيگار بكشد و كفشش را واكسبزند...
₪₪₪
گريزگاه كجاست؟
در حالي كه چشمانت در برابر من است
و فراقت پشت سر
و زيستن با تو و بي تو
محال...
₪₪₪
و براي اينكه
من آن دروغم كه
شك را به اوجگاهش
راهي نيست
₪₪₪
شعرها از مجموعهشعريست به نام « زني عاشق در ميان دوات» كار «خانم غادت السمان».
و نقاشي، تابلويي كه من بينهايت دوستش دارم؛ اسمش هست"sensuality" از كلكسيون 2001 هنرمند ايتاليايي:"Pino" .