Designed by ARDAVIRAF
August 18, 2006

بلندش مي‌كنه، يارو گنده‌هه بلندش مي‌كنه، مثل وزنه مي‌بردش بالاي سر، رگ‌هاي گردنش مثل چي زده بيرون، چشاش دو تا كاسه‌ي خون، عين گرگ دندوناشو گذاشته بيرون، از گوشه‌ي لب‌هاي جر خورده‌ش يه مخلوط كف‌آلودي از خون و آب دهن قطره‌قطره مي‌چكه رو زمين. دستاشو از آرنج صاف‌مي‌كنه، با همون حركت slow motion دهنش يواش‌يواش از هم باز مي‌شه، دندوناش از هم بيش‌تر فاصله‌مي‌گيرند، صداي نعره‌ش كه به حداكثر مي‌رسه، با ضربي كه هم‌آهنگ با همون نعره‌س، يارو عضله‌اي رو مي‌كوبه روي زمين. دوربين مي‌ره بالاي كمربند پهن يارو گنده‌هه، و از اون بالا يه كادر مي‌گيره از موهاي لخت بلوند تا سر شانه بلند عضله‌اي‌يه ، البته طوري كه نگين‌هاي كمربند يارو گنده‌هه هم ديده بشه. كادر يواش‌يواش جمع‌تر مي‌شه،focus مي‌كنه روي موها، بعد انگار دست فيلم‌بردار شروع‌كنه به لرزيدن، حس‌مي‌كني كسي از پشت نزديك‌مي‌شه، يه دست‌ ئه، دست گنده‌ي پر از انگشترهاي عجيب غريب، يه مشت از موهاي عضله‌اي‌يه رو مي‌گيره، سر طرف رو از زمين بلند مي‌كنه، بعد مچش رو طوري مي‌چرخونه كه انگار بخواد ساعتش رو كه رو مچش چرخيده، بخونه. چشم‌هاي عضله‌اي‌يه بسته‌س، نمي‌توني هنوز سبز كم‌رنگ زمينه‌ش رو كه شعاع‌هاي يشمي به مردمك وصلش ‌مي‌كنه، ببيني؛ چيزي كه مي‌بيني انگشت شستي‌ئه كه نشسته روي چهار تا انگشت جمع‌شده روي كف دست، يه مشت كامل، كه با يه انحراف نرم و حساب‌شده‌ تا حلقوم مي‌ره تو دهن عضله‌اي‌يه فرو، و خوني كه از بغل دهن بسته‌ش شره‌مي‌زنه بيرون. چشماتو مي‌بندي، خداي من! طرف 32 تا دندونش رو ريخت تو شكمش... با احتياط چشماتو باز مي‌كني، انگار بعد از مدت‌ها از تاريكي اومدي بيرون، و مي‌ترسي نور چشمتو بزنه...نه! اشتباه‌نمي‌كني! داري درست مي‌بيني گنده‌هه پرت‌شده اون طرف روي زمين. تو فيلم نشون نمي‌دن، وگرنه از همون ستاره‌هاي تو تام و جري هم دور سرش مي‌چرخند!
اوهوم... عضله‌ا‌ي‌يه‌ست. و حالا كشكك اونه‌ئه كه با فاصله‌هاي منظم مي‌خوره تو شكم گنده‌هه[...]
ايستاده بالاي سر گنده‌هه، از كفش‌هاي ورني واكس‌زده‌ش مي‌فهمي، گنده‌هه به زحمت سرش رو مي‌چرخونه، دوربين از پايين، يه نماي تمام قد ازش نشون‌مي‌ده، شلوارش اگرچه خاكي‌ئه، ولي با خط اتوش مي‌شه هندونه قاچ‌كرد، دگمه‌هاي پيراهنش اون قدري باز هست كه دل دختربچه‌هاي 17-16 ساله غنج‌بره، و موهاي لختش، كه باز ريخته روي چشم‌هاش، و خب، با وجود همه‌ي فرايندهاي پيچيده‌اي كه ذكرش رفت سشوارش خيلي به‌هم نريخته!
زانوي چپش رو مي‌گذاره پشت گنده‌هه، گردن كلفت كوتاهش، كه ول‌شده روي تنش، لاي دو تا دست ظريف و بي انگشتر مرد عضله‌اي‌ئه، يه حركت محدود حساب‌شده در خلاف جهت حركت عقربه‌هاي ساعت و... تمام‌شد!
البته اين‌ها همه قبل از اون‌ئه كه جناب Hero (= قهرمان)، Shero ي (= قهرمان خانوم) ماجرا را كه به خاطر يه بي‌احتياطي كوچيك - كه تو اول فيلم ديديد- به‌دام افتاده، نجات بده، و وقتي روي موتورسيكلت از شعله‌هاي حاصل از انفجار بمبي كه چند ثانيه قبل آقاي Hero بسيار جنتلمنانه دگمه‌ي انفجارش رو فشار داده، دور مي‌شن، Shero خانوم موهاي جناب رو كنار بزنه، تا آدامسي رو كه طي يكي از بوسه‌هاي آتشين ميانه‌ي فيلم تو دهانش جا مونده‌بود، با تشريفات ويژه به صاحبش برگردونه!

و تا آخر تيتراژ فيلم، توي بزرگراهي كه انگار براي همين دو نفر قرق‌شده، موتورسواري‌كنند و Love بتركونند...


آقا من اعتراض دارم! اين فيلم‌ها يه مشاور دندان‌پزشكي نياز دارند! مگه به همين راحتي‌ئه؟!

برگردونيد فيلم رو عقب، تا توضيح‌بدم خدمتتون. آهان! اون مشتي كه تو خط 15 گفتم، به اين راحتي‌ها نمي‌شه ازش خلاص‌شد براي اين‌كه... براي اين‌كه بنده تجربه دارم!
نه! نه! سوءتفاهم نشه، نه اون مدلي... اي بابا! بذار از اول بگم:
آقاجان هفته‌ي قبل، داشتم رول پلاكي رو كه درست جا نگرفته‌بود تو ديوار، با انبردست بيرون‌مي‌كشيدم، انبر با ضرب مچ لاجون خودم، خورد تو دهنم، و دندون پيش چپ بالام شكست. و باورتون نمي‌شه اگه بگم اين نصفه دندون شكسته طي اين يك هفته چه بلايي سر من آورد! دردي كشيدم، دردي كه با جفت جفت مسكن 4 ساعت‌يك‌بار هم آروم‌نمي‌شد، طوري كه خانوم دكتر رو وسط ظهر روز غير كاري‌ش بكشونم مطب. بي‌چاره كلي شست‌و شو داده، و دوباره پانسمانش كرده، و فرستادتم خانه. بعد، دو ساعت نگذشته از برگشتنمون از مطب، در حالي كه دارم كتاب سر و گردنم رو ورق‌مي‌زنم تا ببينم مگه اين دندون با پاييني‌ئه عصب‌گيري مشترك داره كه فك پايين من داره از جاش در مي‌آد يا چرا پلك چپم داره مي‌پره، از شدت درد، بي‌اختيار اشك رو گونه‌م راه بيفته...
خب، من هم قبول‌دارم كه جناب Hero كلي body building و اينا كار كرده‌ن، ولي باور كنيد هيچ ورزشي باعث افزايش استحكام دندون آدم نمي‌شه!

به‌هر حال من اعتراض دارم!

پ.ن: يه مدت‌ئه ننوشتم. و اين نوشته‌م رو هم هيچ دوست‌ندارم. دقيقاً سبكي ‌ئه كه من اصطلاحاً بهش مي‌گم: سبك وبلاگي! فقط يه چهار تا كامنت لوس، تو مايه‌هاي « زيبا بود» و « به من هم سر بزن، آپيدم!» و اينا مي‌خواد كه ديگه تكميل‌شه...
گمونم - به قول آقاي مندني‌پور- نوشتن قهرش گرفته باهام...


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:09 PM یادداشتها (10)