« آقاي بهارلو» مثل اون آدمآهني توي كارتون كه قبل از حرفزدن، جملهاي كه ميخواست بگه رو مانيتور باريكي روي پيشونيش حركتميكرد، انگار رو پيشونيش جملهي « جانا سخن از زبان ما ميگويي!» حركتميكنه. آقاهه از ايران تماسگرفته، روي صحبتش با خانمهاي ايرانيئه كه آقاي بهارلو، توي اين برنامهي « ميزگردي با شما» ي VOA(صداي امريكا) حداقل دو روز هفته رو به مشكلات خانمها اختصاصميده، ولي كمتر خانمي تماسميگيره، در حالي كه تو برنامههاي بيمحتوا و جنگول خانمها فرت و فرت زنگميزنند و الي ماشالله!
البته خب آقاي بهارلو با توجه به اينكه مهمون امشب برنامهشون « خانم دكتر پري اسفندياري» - موسس سايت ايراندخت- اند، نميذاره بخش عمدهاي از جملههاي اون مانيتوره پخششه، فقط به يك لبخند نمكي پرمعنا بسندهميكنه و از مهمان برنامه خواهشميكنه اگه توضيحي در اين زمينه دارن، بدند. خانم اسفندياري هم شروعميكنه به يك بحث تاريخي، كه در طول زمان، زنها در انزوا نگهداشتهشدن، و انتظار نميره كه بتونن به صورت آشكار در جامعه حضور پيدا كنن و در جمع حرفهاشونو مطرحكنن، هرچند كه الان خانمهاي ايراني حضورشون درخشانئه و از اين حرفها... آقاي بهارلو هم كه مثل دوران دبستان، كه به خانم معلم ميگفتيم:« خانم! اولش يادم رفته، اولشو بگيد، به خدا بقيهش رو بلدم...» اولشو از خانم اسفندياري ميگيره و شروعميكنه:« بله، البته خانمها اگر زنگنميزنن، ولي حضورشون تو اينترنت قابل تحسين ئه و...« هنگامه» از شيراز نوشته : ــــ»
و باز جواب رو گرفته و نگرفته از خانم اسفندياري، يكي از خطها رو ميگيره؛
- بله تلفن داريم از ايران. ايران! بفرمائيد؛
صداي يك خانميئه پشت خط، بدون هيچ خش و لرزش، يا نشانهاي از هيجان يا عصبيت.
- الو؟ آقاي بهارلو؟
بهارلو مثل اول همهي – و البته آخر بعضي از- مكالمههاي تلفنيش عصبي ئه، چه ميدونم، شايد هم از اتاق فرمان كلافهش كردهن: « بله؛ بفرمائيد خانوم!»
قبل از اون كه برسه به جايي كه تو دل من شربت درست بشه(!)، شروعميكنه به اعادهي حيثيت، كه اين آقاي قبلي كه تلفنكردهبودن خيلي كملطفي كردن در رابطه با خانمهاي ايراني، حدس من اينئه كه خيلي از خانمها هم موفق نميشن تماسبگيرن، مثل خود من كه چندين شب متواليئه تماسميگيرم، و امشب بالاخره موفقشدم. زنهاي ايراني خيلي موفقتر عملكردن طي اين چند سال، حتي در مقايسه با زنهاي ايراني مقيم خارج. ثابتكردن كه حتي اگه بكنندشون توي گوني هم نميتونند خانهنشينشان بكنند.»
وقتي آقاي بهارلو سرش رو تكونميده، فكر ميكنم من هم جاي ايشون بودم به همين عكسالعمل قناعتميكردم.
« ولي من در واقع امشب در جواب آقاي معافي، خبرنگارـــ روزنامهنگاري كه چند شب پيش مهمون برنامهتون بودن، تماسگرفتم. ايشون گفتند كه حكومت ايران، جمهوري اسلامي غير ايرانيئه ـــ»
بهارلو با سر تاييد ميكنه؛
صداي خانم از ايران ادامهميده:« من ميخواستم بگم حكومت فعلي ايران، نه جمهوري ئه، نه اسلامي ئه، نه ايراني!
يه سوالي داشتم از دستاندركاران حكومت ايران؛ اگر ما خانومهاي ايراني نبوديم چهطور ميخواستيد اثباتكنيد كه اين حكومت اسلامي ئه؟!» شفاف و شمرده شمرده ادامهميده، درست مثل حبههاي انگور ياقوتي كه مرتب چيدهشده تو يه خوشه:« اگر ما نبوديم كه يه چادر چاخچور سر ما كنيد، چهطور ثابتميكرديد اين مملكت اسلامي ئه؟! اقتصاد اين مملكت اسلامي ئه؟! سياست اين مملكت اسلامي ئه؟! ـــ»
بعيد ميدونم آقاي بهارلو هم بقيهي جملههاي خانوم از ايران رو درست متوجهشدهباشه، داره با تمام وجودش ميخنده، از اون خندههاي شيرين از ته دل كه بيشتر از هميشه شباهتشو با Richard Gere تداعيميكنه، ديگه بر خلاف اكثر اوقات، نگران پايان وقت برنامه نيست، اصراري هم به قطعكردن تماس نداره؛
- خانوم محترم، من متشكرم كه نظرتون رو اين اندازه موجز و كامل بيانكرديد، من اگر بخوام قهرمان اين هفتهي تماسهاي تلفنيمون رو انتخابكنم، حتماً شمائيد! ـــ
روي مانيتور مامان هم همون جملهاي ديدهميشه كه روي پيشوني من :« جانا سخن از زبان ما ميگويي»...