
آيا كسي نشسته است پشت ابر
كه ني ميزند
يا سهتار، نميدانم
آوازي، اما يك آواز
از گوشهي آسمان جمعه ميريزد
₪
گاهي از روياي تو ميگذرم
گيرم كه نميبيني
و گاه از خوابهاي من، تو ميگذري
افسوس
كه نميبينم.
₪
سكوت تلفن، تنهاييست
و گوشهي پردهي تور، دستمال چشمهاي تو
سيگار، تنهاييست
صبح، مسواكنميزني
و اين يعني تنهايي
كنار سكوت تلفن
و گوشهي خيس يك پرده.
₪
«به قلم سوگند»
در گودال نون بودم
پيش از تولد نقطه
هنگام كه عشق به سطر نميآمد.
₪
چهارپايان
بر چهار پاي و چهار ناخن
من بر دو پاي برهنهام در آب و
پشت گاوآهن آواز ميخوانم
و درخت بر يك پاي
ايستاده هيچ نميگويد.
₪
بايد بگويم كنار برود
كه سال برود
و اسفند را
كاسهكاسه از اتاق بريزم
به حياط
در حياط
روي پلهها
فرش انداختهام زير پاي سالي كه ميآيد همين لحظه از راه برسد
و ماهي سرخ در تنگ بلور و آب، بيصدا ميگويد:«آب
آب
آب.»
و من در مفصل زمستان و بهار ميگويم
يا اولوالالباب
₪₪₪
شعرها از مجموعهي «خواهران اين تابستان» سرودهي« بيژن نجدي».
كوتاه از زبان خودش:
من به شكل غمانگيزي بيژن نجدي هستم.
متولد خاش، گيلهمرد هم هستم، متولد 1320
سالي كه جنگ تمامشد.
تحصيلات: ليسانس رياضي
يك دختر و يك پسر دارم. اسم همسرم، پروانه است.
او ميگويد، او دستم را ميگيرد، من مي نويسم.