404 Not Found

Not Found

The requested URL /display_raw.php was not found on this server.


Apache/2.2.3 (Debian) PHP/5.2.0-8+etch13 Server at rpc.blogrolling.com Port 80
Designed by ARDAVIRAF
February 24, 2007

CLOCK.gif

همان موقع هم با زود بيدار شدن مشكل داشتم، مامان از نزديك‌هاي ساعت 6، آيدا آيداش را شروع‌مي‌كرد، تا شايد شش و نيم به زور كارتون اول صبح از جام بلند شوم. صداي تلويزيون را بلند ‌مي‌كرد، و راس ساعت 6 صداي ساعت‌ها در هم گره‌مي‌خورد، انگار آونگ 8-7 تا ساعت، ديوانه‌وار با هم به‌صدا در بيايد، و چكش ساعت شماطه‌دار خاله‌جان خواب هميشه‌نيمه‌تمام نزديك صبحم را قيچي‌كند. آن‌وقت‌ها نمي‌دانستم اين آهنگ هم مثل اغلب آهنگ‌‌هاي تلويزيون ايران، دزدي است. فقط ان‌قدر مي‌فهميدم كه يكي از اين صداهاي ماندگاري كه هيچ‌وقت اسم‌هاشان به‌خاطرم نمي‌ماند، با آن لحن خش‌دار كه خستگي‌ش را زير جديت‌اش پنهان‌مي‌كرد، مي‌گفت:« تقويم تاريخ»، 30 سال پيش در چنين روزي چنين شد، و 70 سال پيش در چنين روزي چنان شد...
تقويم تاريخ برام حكم زنگ ساعت را داشت، كه يعني بيش‌تر از نيم‌ ساعت ديگر نمي‌تواني كش‌اش بدهي، شروع‌شده، يك روز ديگر شروع‌شده.

ارديبهشت، سر كلاس ارتوپدي، رزيدنت سال چهار كه مي‌خواست توضيح‌بدهد در سندرم كمپارتمان چند تا اصل مهم وجود دارد، روي اين مورد خاص ايستاد. گفت كمكتان مي‌كنم خودتان حدس‌بزنيد. اسم يكي از آهنگ‌هاي Pink Floyd است. وقتي ديد همه دارند همين‌طوري نگاه‌اش مي‌كنند، تكميل‌كرد يك زماني هم به عنوان تيتراژ تقويم تاريخ پخش‌اش مي‌كردند. و خلاصه بي‌حالي جمع كه او را هم از صرافت محك‌زدن اطلاعات عمومي دانشجويان پزشكي انداخت! بعد از يك مختصر كنفرانسي كه در مورد مولتي پتانسيل بودن خودش و هم‌دوره‌هاش داد، بلافاصله گفت فاكتور مد نظرش Time بوده، و بعد هم رفت سراغ بقيه‌ي مطلب.

راستش آن روز، بيش‌تر از ياد گرفتن عوامل موثر در وضعيت سندرم كمپارتمان، ذوق‌داشتم كه اسم ساعت شماطه‌دار اواخر دبستان، و دوران راهنمايي‌م را يافته‌ام!

الان دو سالي مي‌شود كه مي‌نويسم، جسته گريخته، نه مداوم و مرتب، كوتاه، در حد 300 كلمه، مي‌نويسم كه مثلاً 30 سال پيش در چنين روزي چنين شده‌بود، يا فلاني متولد شده‌بود، يا همان فلاني كه مرده‌بود چنين روزي، چنان كرده‌بود... الان دو سالي مي‌شود كه من هم روزها را مي‌شمارم.
پارسال قطع و وصل شدن‌اش تفنني‌ترش مي‌كرد. ولي امسال نه، بعد از اضافه‌شدن ستون پيش‌روي «طبيب» جدي‌تر هم شده.
يك زماني برام حكم تمرين داستان نوشتن داشت، يكي يك روزي متولد شده، يك روزي مرده، حالا وظيفه‌ي من اين است كه بين اين دو نقطه، بگردم دنبال نقاط عطف زندگي‌ش، نقطه‌ي عطف، يعني جاهايي كه شيب تابع زندگي‌ش تغيير كرده. و بعد، از اين تغيير شيب‌ها قصه بسازم.
اغلب از مطالب توي اينترنت استفاده‌مي‌كنم براي نوشتن، به‌ندرت هم از كتابي اگر داشته‌باشم. خيلي وقت‌ها گيج‌مي‌شوم از چندگانگي متن‌هاي موجود. يك وقتي هم ديدي نشستم صد و هفتاد هشتاد صفحه را خواندم كه يك چيز درست و حسابي از آب در آيد. گاهي فكر مي‌كنم كاش يك ناظري بود، سيستم نمره‌دهي‌اي وجود داشت، كه آدم مي‌فهميد درجه‌ي اعتبار هر متني چه‌قدر است. چند بار هم به صرافت اين افتادم كه متن‌ها را بگذارم تو ارغوان، اگر روزي روزگاري، بخت‌برگشته‌اي دنبال مطلبي در اين زمينه بود، يك متن 400-300 كلمه‌اي توي زمينه‌ي ارغواني هم شايد بتواند كمي كمك‌اش كند(كاري كه امروز بالاخره كردم).
نمي‌دانم. يك طورهايي عجين شده‌ام با اين كار. نبودن‌اش مثل جاي خالي است. گاهي كه فكر مي‌كنم به آن روزها، به تقويم تاريخ ساعت 6، از اين چرخي كه زده روزگار خنده‌م مي‌گيرد.

اين اواخر احساس‌مي‌كنم كه باز هم تقويم تاريخ برام تبديل‌شده به يك جور ساعت. كه امروز جمعه است، تا يك‌شنبه فرصت‌داري. كه يك هفته‌ي ديگر تمام شد. كه يك ماه ديگر هم تمام شد. گاهي مي‌ايستم نگاه‌مي‌كنم.
كجاي خط ايستاده‌ام؟
آيا آن‌قدر بلند است زندگي كه بتوانم امروز را هم وقت‌كشي كنم؟
دارم پيش مي‌روم، يا مثل بچه‌هاي خانواده‌ي مهاجران كه دست‌هاشان را داده‌بودند به‌هم، و انگار كه روي تردميل در جا بزنند، و صرفاً زمين زير پاهاشان بود كه غلت‌مي‌خورد، زمين زير پاهام دارد مي‌غلتد فقط؟
اگر آهنگ تمام‌شود حالا، همه‌ي گفتني‌هام را گفته‌ام؟

₪₪₪

توضيح: اين مطالبي كه همگي هم با تاريخ امروز پست شده، مطالبي هستند كه به سفارش هفته‌نامه‌ي «هم‌شهري جوان» يا ماه‌نامه‌ي «طبيب» نوشته‌شده‌اند. بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسات است. فقط با توجه به اين‌كه هيچ‌كدام از اين موسسات در حال حاضر سايت اينترنتي ندارند، اين متن‌ها را صرفاً براي دست‌رسي الكترونيكي پست‌مي‌كنم، وگرنه نه مناسبت زماني دارند، نه شايد وبلاگ محل مناسبي براي درج چنين مطالبي باشد.

ضمناً موسيقي را با كيفيت (خيلي) بهتر مي‌توانيد از اين‌جا دانلود كنيد.


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:46 AM یادداشتها (6)