
William Stokes
« پدرم هيچ ميراثي براي من بهجاي نگذاشت، مگر سنت پسنديدهي سحرخيزي.» « دكتر ويليام استوكس» با گفتن چنين عبارتي در حق پدر خود بيانصافي ميكند، پدرش هر ميراثي را كه پدري ميتوانست براي فرزندي بهجا بگذارد، براي او بهجا گذاشت، از تربيت خانوادگي، و اصالت و احترام اجتماعي گرفته، تا نعمت داشتن يك خانوادهي روشنفكر، ثروت، و حتي نبوغ خانوادگي. از پدر ويليام تا دو نسل بعد از او، همگي پزشك بودند، و همگي از پزشكان سرشناس ايرلند. گرچه اين باعث نشد كه ويليام را از كودكي درگير كتاب و مدرسه كنند، تربيت اجتماعي و مذهبي او براي پدرش خيلي مهمتر بود.
پدر ويليام، خود، كليساي ارتودوكس را به پيروي از«كشيش جان واكر» ترككردهبود. و به فرقهي واكريت ملحقشدهبود. همين اعتقادات غير ارتودوكسي باعثميشد كه احساسكند محيط دوبلين مناسب تربيت فرزندش نيست. با اين مقدمه بود كه ويليام تا 16-15 سالگي در تپههاي سرسبز « بالنتير» دنبال پروانهها ميگذاشت و اشعار« والتر اسكات» را زير لب زمزمهميكرد، اشعاري كه از « كشيش واكر» آموخته بود. وقتي ويليام به دوبلين بازگشت، منزلشان پاتوق روشنفكران و آزاديخواهان ايرلند بود، ولي ويليام شاعر مسلك فارغ از تمام اين افكار، به آزمايشگاه پدر ميرفت و با او مريض ويزيت ميكرد. گرچه علاقهي چنداني به پزشكي هم نداشت. حتي در 17 سالگي هم كه به صرافت تحصيل آناتومي وارد كالج جراحي ايرلند شد، فهميد به شيمي بيشتر علاقمند است . ولي 2 سال بيشتر شيمي نخواندهبود كه ژن خانوادگي طبابت در او فعال شد، و به پزشكي تغيير رشته داد. به اين ترتيب در سن 21 سالگي از دانشگاه ادينبورگ مدرك دكتراش را گرفت. و تا سال 1878كه در سن 74 سالگي درگذرد، تمام عمر خود را وقف طبابت كرد.
او بهاتفاق هموطن معاصرش « دكتر رابرت آدامز» اولين مورد « سندرم استوكس ـ آدامز» را معرفيكرد. و حدود 9 سال بعد، در كتاب « بيماريهاي قلب و آئورت» بهتفصيل به توضيح آن پرداخت. از ديگر تاليفات او« تشخيص و درمان بيماريهاي قفسهي سينه» است، كتابي كه در آن« تنفس شين ـ استوكس » براي نخستين بار مورد بحثقرار گرفتهاست. با اين وجود پزشكان امروز ايرلند او را نه بهخاطر تاليفاتش، كه بهدليل تغييراتي كه در شيوهي آموزش پزشكي ايجاد كرد، ميشناسند. او بود كه گوشي پزشكي را به مدارس طب ايرلند معرفيكرد و اولين متن انگليسي را در اين زمينه بهچاپرساند. استوكس اولين كسي بود كه بر ضرورت معاينهي باليني براي يك قضاوت و تشخيص صحيح پافشاريكرد. او معتقد بود دانشجويان پزشكي بايستي با كار كردن در بيمارستان و حضور در بخش، تجربهي باليني بهدست آورند؛ هيچ بعيد نيست كه اين جملهي معروفش در باب سحرخيزي را هم از همين بابت به دانشجويانش گفتهباشد.
منابع:
1
2
3
₪₪₪
توضيح: اين مطلب به سفارش ماهنامهي «طبيب» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.