404 Not Found

404 Not Found

The server can not find the requested page:

rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80)

Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster.


Designed by ARDAVIRAF
February 24, 2007

خواجه عبدالله انصاري.jpg
22 دي، 22 ذي‌الحجه‌ي 481 ق : درگذشت «خواجه عبدالله انصاري»

تمام تنه‌ي درخت را گله به گله ميخ فرو كرده‌اند و اسمش را گذاشته‌اند:« درخت دكتر دندان». اهالي‌ حومه‌ي هرات، موقع دندان درد در اين درخت ميخي مي‌كوبند و اعتقاد دارند كه دردش ساكت مي‌شود. بقيه‌ي درخت‌هاي صحن آرامگاه خواجه عبدالله انصاري هم، هر كدامشان، كاري مي‌كنند كارستان، يكي‌شان زن‌ها را آبستن مي‌كند، آن يكي جنسيت بچه را تعيين‌مي‌كند و... خود صحن هم جاي امني‌ست كه كسي حق تعرض به آن را ندارد، پر است از زناني كه پناه‌آورده‌اند به بقعه، گوشه‌ي خلوتي پيداكرده‌اند تا لابد بنشينند به راز و نياز؛
« الهي در سر گريستني دارم دراز، ندانم از حسرت گريم يا از ناز»
« الهي از بنده با حكم ازل چه بر آيد و بر آن‌چه ندارد چه بايد؟ كوشش بنده چيست؟ كار خواست تو دارد، به جهد خويش نجات خويش كي تواند؟»
نه البته با اين گويش: كلام مسجع خواجه در «مناجات‌نامه»، بلكه به لهجه‌ي شيرين افغاني، وقتي زني از دست ظلم شوهرش پناه مي‌آورد به آن‌جا، و مي‌داند كه كسي حق ندارد از صحن آرامگاه بيرونش كند. به اين منطقه‌ي حومه‌ي هرات با اين درخت‌هاي آرزوش مي‌گويند:« بزرگاه»، كه حالا نهصد سالي‌ست آرامگاه « پير هرات» را در خود جاي‌داده‌است، و براي محلي‌ها حكم يك امام‌زاده را دارد، جايي براي توسل و راز و نياز. بي‌آن‌كه درست‌بدانند اين امام‌زاده كه بوده و چه كرده.
وقتي «خواجه عبدالله انصاري» در «كهن دز» هرات متولدشد،4 قرني از هجرت پيامبر به مدينه مي‌گذشت. اين واژه‌ي انصاري هم بر مي‌گردد به نسب خواجه كه با 6 واسطه مي‌رسد به «ابو ايوب انصاري»، همان مردي كه شتر پيامبر بر در خانه‌ي او نشست و او را ميزبان پيامبر و خانواده‌ش در مدينه كرد.
خواجه از چهار سالگي به مكتب رفت و از نه سالگي شعر‌گفت. حافظه‌ي بسيار خوبي داشت، طوري كه از خودش نقل شده سيصد هزار حديث را از بر داشته. او نزد استادان شافعي تحصيل‌كرد، ولي خود مذهب حنبلي را برگزيد. در محضر« شيخ ابوالحسن خرقاني» بود كه به وادي تصوف پا گذاشت. و بعد از مرگ استاد، جاي او را گرفت. و به درجه‌اي رسيد كه او را «شيخ‌الاسلام» ناميدند.
پيش از آن‌كه در اواخر عمر نابينا شود، كتاب‌ها و رسالات فراواني نوشت، مهم‌ترينشان « طبقات‌الصوفيه» كه در واقع ترجمه‌اي‌ست از كتابي به همين نام، نوشته‌ي « ابو عبدالرحمن سلمي»، كه مهم‌ترين سند تاريخي در شرح احوال اهل تصوف است. از ديگر آثارش مي‌توان به « ذم الكلام»،« منازل السائرين»، « صد ميدان»، « انس المريد»، «شمس‌المجالس»، « كنز السالكين» « مناجات‌نامه» و... اشاره‌كرد.

ابروي تو قبله‌ي نمازم باشد
ياد تو گره‌گشاي رازم باشد
از هر دو جهان بر فكنم روي نياز
گر گوشه‌ي چشمت به نيازم باشد

خواجه اشعار زيبايي از اين دست هم زياد دارد، گرچه از انتساب اين اشعار به وي اطمينان نداريم.

₪₪₪

توضيح: اين مطلب به سفارش هفته‌نامه‌ي «هم‌شهري جوان» نوشته‌شده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:07 AM یادداشتها (0)