404 Not Found

404 Not Found

The server can not find the requested page:

rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80)

Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster.


Designed by ARDAVIRAF
February 24, 2007

ستار خان.jpg
28 دي، 28 ذي‌الحجه‌ي 1332 ق : درگذشت «ستار خان»

هميشه مي‌گفت:« هر وقت عرصه بر شما تنگ شد، 5 دقيقه‌ي ديگر مقاومت كنيد، چه بسا پيروز شويد!» اين از آن جمله‌هايي نبود كه در كتاب و روزنامه خوانده باشد، اتفاقاً سواد هم نداشت. اشراف‌زاده و اين‌ها هم نبود. «ستار»، فرزند «حاج حسن قره‌داغي» بزاز بود. تا قبل از پيوستن به مشروطه‌خواهان هم دلالي اسب مي‌كرد. عين خيالش هم نبود كه الان «ستار خان» صداش مي‌‌كنند، يا « سردار ملي». مي‌گفت:« من سگ توده‌ام، و مي‌خواهم پاسبان توده‌ي مردم باشم.» كارش را در ميان مشروطه‌خواهان با 10 سوار مسلح شروع كرده بود. و خوب مي‌دانست كه حالا 10 برابر آن روزها هم نيرو داشته‌باشند، باز در برابر 30 هزار نيروي دولتي كه محله را محاصره‌كرده‌‌اند، چيزي نيست.
چند روزي بود كه بالاي سر در اكثر خانه‌ها پرچم سفيد بالا رفته‌بود، مردم تبريز حق‌داشتند، 11 ماه مقاومت ديگر كافي بود. بعد از به توپ بستن مجلس و شورش مشروطه‌خواهان، عين‌الدوله را براي سركوب مشروطه‌خواهان تبريز فرستاده‌بودند. او هم تمام تلاشش را كرد، ولي وقتي نتوانست از پس آن‌ها برآيد، ديگر سنگ تمام گذاشت: 11 ماه آزگار شهر را در محاصره‌ گرفت و راه ورود آذوقه را هم بست. باز هم كه راه به جايي نبرد، نوبت رسيد به كنسول‌هاي روس و بريتانيا كه پيش‌قدم شوند بين نيروهاي دولتي و مشروطه‌خواهان ، به خيال خودشان، ميانجي‌گري كنند. آن‌ها هم كه از پس تطميع ستارخان و يارانش بر نيامدند، اين بار حفظ جان اتباعشان را بهانه‌كردند و به اين ترتيب، نيروهاي روس سرازير شدند در تبريز. همان روزها بود كه شهر سفيدپوش شد، نه از سر شادي، كه از سر تسليم. حالا نوبت محله‌ي اميرخيزي و خانه‌ي ستارخان بود. فرمانده قشون روس آمده‌بود كه از ستارخان بخواهد از خر شيطان بيايد پايين، حتي حاضر شده‌بود اين محبت را هم در حق ستارخان بكند كه به جاي پرچم سفيد، پرچم تزار روس را بدهد، بزنند بالاي در خانه‌ش!
ستار خان خوب مي‌دانست كه حالا همان 5 دقيقه‌ي آخر است، با همان لحن شيرين آذري‌ش گفت:« جناب قنسول ! من مي‌خواهم هفت دولت زير بيرق ايران در آيند، شما مي‌گوييد بروم زير بيرق بيگانه؟!»
و همين يك حركت كافي بود كه بقيه‌ي پرچم‌هاي سفيد هم از در خانه‌ها پايين‌ بيايد و فرياد« زنده‌باد ستارخان» و «مرگ بر دشمنان مشروطه» تبريز را پر كند. چنان شوري كه مردم را نه تنها در برابر نيروهاي روس، كه در برابر حاكم مستبد تبريز، رحيم خان، هم بشوراند.
و انقلاب مشروطه كه آخرين نفس‌هاش را مي‌كشيد، دوباره جان بگيرد.

₪₪₪

توضيح: اين مطلب به سفارش هفته‌نامه‌ي «هم‌شهري جوان» نوشته‌شده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:13 AM یادداشتها (0)