
23 بهمن، 12 فوريهي 1405 م : مرگ « تيمور لنگ گوركاني»
« تيمور لنگ گوركاني»:« تيمور»اش يعني تمر، دمر، يا آهن؛«گوركاني»اش يعني گورَكـَن يا داماد؛ هر دو در زبان تركي. بعد از ازدواج با « اولجاي تركان»، دختر خان كاشغر، بود كه به او اين لقب را دادند. مجسمهش را همه جاي ازبكستان ميتوان پيدا كرد: از تاشكند و سمرقند گرفته، تا شهر سبز (كش سابق)، كه زادگاهش بوده، مجسمهش بر سر ميدانهاست؛ جنگجويي با صورت درشت، پيشاني برجسته، و چشمهاي مغولي سرد و غضبناك؛ سوار بر اسب، شمشير از غلاف كشيده، و يا در حال صدور دستور حمله.
خب، آدم فكرش را كه ميكند، حقميدهد به ازبكها؛ مملكت آنها را كه به خاك و خون نكشيده، آن هم زمانيكه تازه داشته از زير ويرانيهاي چنگيز كمر راست ميكرده؛ اصفهان و تبريز و سبزوارشان را كه با خاك يكسان نكرده! در حق آنها هرچه كرده، لطف و خوبي بوده! هرچه معمار و دانشمند و طراح و هنرمند روزگار بوده، بلند ميكرده، ميبرده پايتختش، سمرقند، و اطراف آن ديار را سر و سامان ميداده. از هر چيزي كه دوستداشته، فرضبگير باغ ارم شيراز، يكي هم آنجا ميساخته! نشان به آن نشان كه حتي اسم روستاهاي اطراف سمرقند را هم تغيير دادهبود به شيراز و بغداد و دمشق! لابد اگر اجل مهلت ميداد كه بيش از آن 71 سال كذائي زندهبماند، اول ماكت دور و بر سمرقند را كاملميكرد و بعد، با خيال راحت، اصل اين شهرها را با خاك يكسان ميكرد.
ولي با همهي اين اوصاف، تيمور لنگ حتي براي ايرانيان كه دل خوشي از او ندارند، مجسمهي تلاش و سختكوشي ست. هر جا كه بخواهند بگويند نااميد نشو، زندگي تيمور را مثال ميآورند و آن روايت مشهور« مورچه» را كه تيمور ميگويد سختكوشي را از او آموخته. همان مورچهاي كه دانهاي به مراتب سنگينتر از خودش را روي دوش گرفتهبود و از ديوار بالا ميبرد. كه چندين بار دانهاش زمين افتاد و نااميد نشد. تيمور هم درست از همان جنس بود، از جنس آنهايي كه به ريش سرنوشت ميخندند. از ابتدا كه لنگ نبود، ميگويند رفتهبوده گوسفند دزدي، كه درگير شده و پا و دستش آسيبديده؛ بعضي هم روايتميكنند در درگيري با والي سيستان اين بلا سرش آمده. تيمور از آن موجودات چموشي بود كه با وجود اين ضعف جسمي، دانهاش را دوباره و چند باره گذاشت روي كولاش و از ديوار راست بالا رفت.
35 سال تمام جنگيد، و مرزهاي امپراتوري ش را از هند و ماوراءالنهر تا آسياي صغير رساند. او خودش را ميراثدار چنگيز ميدانست. همين شد كه آخر عمري به صرافت تصرف چين افتاد، كه ديگر در بين راه، سرماي «اترار» مجالش نداد.
₪₪₪
توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.