404 Not Found

404 Not Found

The server can not find the requested page:

rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80)

Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster.


Designed by ARDAVIRAF
March 18, 2007

يادم هست كه از امير اعلم بيرون آمديم، و داشتيم مي‌رفتيم آن سر خيابان پيش بقيه كه كپي‌ها را تحويل بگيريم. امير اعلم يك سي قدمي پايين‌تر از زيرگذر دروازه دولت است. سعدي هم كه پر از موتور و موتور سوار؛ من هم كه مثل هميشه‌ي رد شدن از خيابان، بغل دستي‌م را زهره ترك مي‌كنم... خوب يادم هست موتوري كه با يك فاصله‌ي جزئي، من را رد كرد؛ طوري دستش را حائل كرد دور شانه‌م، و رفت دست چپم كه... كه يك لحظه احساس كردم، اگر مثل آقاها عقب‌ نشسته، بي هيچ اصرار و الحاح بيش‌تري؛ يا علي‌رغم اين تظاهر غم‌انگيزش به نامزد داشتن، بعد از سه سال براي هم‌گروه شدن اجباري‌مان چهارصد و بيست و هفت بار از من مي‌پرسد كه از نظر من اشكالي ندارد و اين‌ها... به اين معنا نيست كه همه چيز براش تمام‌شده، فقط كنار آمده، چيزي را كه بايد پذيرفته.

گرچه زياد خوانده‌بودم، ولي آن روز بود كه احساس‌كردم اين‌كه كسي بتواند با خاطره‌هاش كنار بيايد الزاماً دليل بر اين نيست كه طرف رابطه‌ش را ديگر دوست ندارد.

ولي اولين باري كه اين يكي را ديدم، در « در قند هندوانه» ي « براتيگان» بود.
كتاب دست خودم نيست متاسفانه، كه شماره صفحه و اين‌ها بنويسم، ولي به نظرم آن فصل « باز هم مارگريت، باز هم مارگريت، باز هم مارگريت، باز هم مارگريت...» اش بود. آن آقاي نقش اول داستان، مدتي بود كه مارگريت را ترك‌كرده‌بود، با دليل و منطق، و مطمئن هم بود به اندازه‌ي كافي. با اين دختر جديد، « پائولا» (بود به نظرم)، هم خوب بودند، خيلي خوب حتي به نظرم، ولي باز هم نصفه شبي رفته‌بود دور و بر كلبه‌ي مارگريت. هنوز هم بهش فكر مي‌كرد؛ هنوز هم فكرش، فكر مارگريت، راحتش نمي‌گذاشت.

اولين باري بود كه فهميدم جور ديگري هم مي شود، نبايد توي ذهن چيزي را تعميم داد! اين كه كسي نمي‌تواند با خاطراتش كنار بيايد، الزاماً دليل بر اين نيست كه هنوز طرف رابطه‌اش را دوست‌دارد. دليلش اين است كه نمي‌تواند با خاطراتش كنار بيايد. همين.
نمي‌خواهم من هم تعميم بدهم، ولي ياد گرفتم كه لااقل درباره‌ي يك عده از مردها، مثل مرد اين داستان، اين طور است ديگر. فقط نبايد رمانتيكش كرد. يا براش دليل تراشيد كه اين همان عشق مسجل محقق است، همين است كه فراموش نمي‌شود!

بايد پذيرفت. بعضي چيزها را بايد پذيرفت. به همين سادگي.


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:11 PM یادداشتها (5)