



|
|
|
|
![]() 404 Not FoundThe server can not find the requested page: rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80) Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
May 17, 2007
اگر منتظريد مثل داستان زندگي اغلب روشنفكرهاي قرن بيستم بخوانيد كه « يانيس ريتسوس» هم حقوق خواند، بعد از يكي دو سال انصرافداد، رفت سراغ ادبيات و روزنامهنگاري؛ بعد چون به شام شبش محتاج بود، در يك كارخانه، كاري دست و پا كرد، ولي به خاطر علاقهش به هنر، شبها هم تئاتر بازيميكرد، سخت در اشتباهيد! نه اينكه ريتسوس الزاماً زندگينامهي متفاوتي داشتهباشد، خانوادهش از آن اصل و نسب دارهايي بود كه از اسب افتادهاند. پدرش از زمينداران به نام يونان بود، اما به دليلي (احتمالاً قمار)، ابتدا ثروتش را از دستداد، و سپس همسرش را. زندگي و شعر او تاريخ گوياي زندگي مردم يونان است. او در سال 1936، با ديدن عكس مادري كه در جريان اعتصاب كارگران دخانيات، بر سر جنازهي پسرش ميگريست، بهقدري منقلب ميشود كه 48 ساعت خود را در اتاق زندانيميكند. حاصلش همان مرثيهي معروف « اپيتافروس» است كه در زمينهي آهنگي ساختهي « تئودوراكيس»، آهنگساز شهير يوناني، نقل محافل آزاديخواهان شد. بسياري مجموعهي بعديش، « سرود خواهرم» (1937)، را سكوي پرتاب ريتسوس ميدانند، نقطهاي كه او از قوانين شعر سنتي پا فراتر مينهد و رگههاي سوررئال در شعرش ظاهر ميشود. و اگر روزي مصراعهايمان به نظرتان ناشيانه رسيدند اما حداقل دنيا به موقع ريتسوس را شناخت و تلاشهاي « لوئيس آراگون»، « پابلو نرودا»، « پيكاسو»، « برتراند راسل» و ديگران در نهايت باعث نجات و آزادي شاعر شد. كه در غير اين صورت، هيچ بعيد نبود كه چند سال بعد، دنيا بنشيند به مرثيه سرودن در سوگ يك « لوركا» ي ديگر. از ريتسوس به عنوان پركارترين شاعر قرن بيستم ياد ميشود، كه اشعارش به دليل بومي بودن با اقبال گستردهي يونانيان مواجه شد. تاثير شعر او، در موسيقي معاصر يونان نيز كاملاً مشهود است. او نه بار هم نامزد جايزهي نوبل ادبيات شد، اما به دليل عقايدش هيچ وقت موفق به دريافت آن نشد. صلح خواب كودك است ₪ يانيس ريتسوس به زبان فارسي شعرهاي دوران تبعيد اول يانيس به صورت يك مجموعهي دو زبانه با نام « زمان سنگي»، با ترجمهي « فريدون فرياد » در ايران هم بهچاپرسيد. اصلاً بخش قابل توجهي از آشنايي ايرانيان با شعر يونان، بهخصوص آثار ريتسوس مرهون « فريدون فرياد» است، او در سفري كه در سال 1359 به يونان داشت، از نزديك ريتسوس را ملاقاتكرد، و اين آشنايى به رفاقتى ديرينه منجر شد. تا آنجا كه « ريتسوس» كتاب « خوابهايم پر از كبوتر و بادبادك است» ِ فرياد را به يوناني ترجمهكرد، كه بخشهايي از آن وارد كتابهاي درسي مدارس ابتدائي يونان نيز شد. البته اولين مجموعهاي كه از ريتسوس در ايران منتشر شد « با آهنگ باران» به ترجمهي « قاسم صنعوي» است (در سال 1354)، بعدها قطعاتي با ترجمهي « ليلي گلستان»، و « احمد شاملو» نيز بهچاپ رسيد، و نيز مجموعهي « دهليز و پلكان» با ترجمهي « محمد علي سپانلو». هر سه مقابل پنجره نشستند خيره بر دريا و يا گاه باعثميشود بسياري از عاشقانههاش، از جمله « سونات مهتاب» در هيچ مجموعهاي گنجاندهنشوند: I know that each one of us travels to love alone —from Moonlight Sonata
پ.ن: شعر يك بار از يوناني به انگليسي ترجمهشدهبود، گفتم من دوباره دستكاريش نكنم. زحمت ترجمهش را نگه دارم براي « احمد پوري» عزيز، دورهگردي كه جهان در اوراقش خلاصه ميشود، كه قرار است به زودي با « همه چيز راز است» (گزينهاي از عاشقانههاي ريتسوس) مجموعهي « گزينهي شعرهاي عاشقانه» اش را كاملكند. پ.ن2: اگر اطلاعات موسيقي شما هم به اندازهي من ناقص باشد، شايد برايتان جالب باشد: Sostenuto : كشيده و ممتد، پيوسته و با تاخير فرق سونات و سمفوني را هم كه حتماً ميدانيد، «سمفوني مردگان» را كه خواندهايد لابد. موومان اول سمفوني بايد يك سونات باشد، كه اين سونات چيزيست در برابر cantata (كه معادل ايتاليايي sung است، و همراهي صداست با ساز)، و از طرفي سونات اغلب براي سازهاي كمتري نوشتهميشود.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:24 PM ● یادداشتها (1)
|
||
|
|
|