404 Not Found

404 Not Found

The server can not find the requested page:

rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80)

Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster.


Designed by ARDAVIRAF
May 17, 2007

اگر منتظريد مثل داستان زندگي اغلب روشنفكرهاي قرن بيستم بخوانيد كه « يانيس ريتسوس» هم حقوق خواند، بعد از يكي دو سال انصراف‌داد، رفت سراغ ادبيات و روزنامه‌نگاري؛ بعد چون به شام شبش محتاج بود، در يك كارخانه، كاري دست و پا كرد، ولي به خاطر علاقه‌ش به هنر، شب‌ها هم تئاتر بازي‌مي‌كرد، سخت در اشتباهيد!
فرانسوي نبود كه، يوناني بود! آن هم يونان 1909 تا 1990، يونان خشونت و آشوب. يونان جنگ جهاني دوم، زير حمله‌ي موسوليني (1940)، كه تا ملت خواستند به خودشان بجنبند، اين بار توسط ارتش انگليس اشغال‌شد (1948)، و باز عرق ملت خشك نشده‌بود كه مشكلات داخلي‌ش قد علم كرد و مملكت رفت زير يوغ حكومت سرهنگان (1971-1967).

نه اين‌كه ريتسوس الزاماً زندگي‌نامه‌ي متفاوتي داشته‌باشد، خانواده‌ش از آن اصل و نسب دارهايي بود كه از اسب افتاده‌اند. پدرش از زمينداران به نام يونان بود، اما به دليلي (احتمالاً قمار)، ابتدا ثروتش را از دست‌داد، و سپس همسرش را.
يانيس در چاپخانه كار مي‌كرد، و اين يك دليل ساده، بيش‌تر نداشت: « سل». همان سلي كه برادرش را در كودكي كشت، و خودش را هم از 18 سالگي، به مدت 4 سال محكوم به زندگي در يك آسايشگاه مسلولين كرد. بالاخره هم زهرش را ريخت، نگذاشت يانيس جوان « برگه‌ي سلامتي» از دولت بگيرد، و بنابراين اصلاً اجازه‌نداشت كه در مشاغل اساسي فعاليت‌كند.
به همين خاطر، با آن همه استعداد كه مثلاً در 12 سالگي‌ش « آنتيگونه» ي « سوفوكل» را از يوناني باستاني، به يوناني ِ روز ترجمه‌مي‌كرد، روانه‌ي كار در چاپخانه‌ي تئاتر شد؛ همان‌جا هم تئاتر بازي مي‌كرد، ولي در نقش سياهي لشكر؛ بگذاريد به حساب همان « درد نان». در همان فضا بود كه با «حزب كمونيست جوانان يونان» آشنا شد، و اولين مجموعه‌هاي شعرش ـ « تراكتور» (1934) و « هرم‌ها» (1935)ـ را به‌چاپ‌رساند، اشعاري كاملاً در چهارچوب فتوريسم « ماياكوفسكي».

زندگي و شعر او تاريخ گوياي زندگي مردم يونان ‌است. او در سال 1936، با ديدن عكس مادري كه در جريان اعتصاب كارگران دخانيات، بر سر جنازه‌ي پسرش مي‌گريست، به‌قدري منقلب مي‌شود كه 48 ساعت خود را در اتاق زنداني‌مي‌كند. حاصلش همان مرثيه‌ي معروف « اپيتافروس» است كه در زمينه‌ي آهنگي ساخته‌ي « تئودوراكيس»، آهنگساز شهير يوناني، نقل محافل آزادي‌خواهان ‌شد.

بسياري مجموعه‌ي بعدي‌ش، « سرود خواهرم» (1937)، را سكوي پرتاب ريتسوس مي‌دانند، نقطه‌اي كه او از قوانين شعر سنتي پا فراتر مي‌نهد و رگه‌هاي سوررئال در شعرش ظاهر مي‌شود.
« سمفوني بهار» (1938) و« با آهنگ باران» (1942) از ديگر كارهاي او در سال‌هاي قبل از تبعيد است.
بخش عمده‌اي از سال‌هاي جواني ريتسوس هم، مانند هر آزادي‌خواه فاشيست‌ستيزي در تبعيد گذشت.
تبعيد اولش از 1948 تا 1952 طول‌كشيد. از تبعيد كه برمي‌گشت، در چمدان‌هاش چيزي حدود 500 طرح و نقاشي آبرنگ وجود داشت، اما نه حتي يك خط شعر. او در اين 4 سال شعرهاش را در تكه‌هاي كوچك كاغذ، مثل پاكت سيگار، مي‌نوشت، و در بطري‌هايي زير زمين چال‌مي كرد. محتواي اين بطري‌ها دست به دست چرخيدند تا بالاخره در 1957 توسط يونانيان مقيم بخارست به چاپ‌رسيدند.‌
گرچه دوران اسارت و تبعيد زبان تاثيرگذارترين اشعار او را سخت و سنگلاخي كرد، طوري كه خودش در اين باره مي‌نويسد:

و اگر روزي مصراع‌هايمان به نظرتان ناشيانه رسيدند
تنها به‌ياد آوريد كه چگونه به نگارش در آمدند
در زير دماغ نگاهبانان و نوك سرنيزه پيوسته در گرده‌گاه‌مان
و نه حتي به توجيه نياز دارند، آن‌ها را برهنه بپذيريد
آن‌چنان كه هستند.

اما حداقل دنيا به موقع ريتسوس را شناخت و تلاش‌هاي « لوئيس آراگون»، « پابلو نرودا»، « پيكاسو»، « برتراند راسل» و ديگران در نهايت باعث نجات و آزادي شاعر شد. كه در غير اين صورت، هيچ بعيد نبود كه چند سال بعد، دنيا بنشيند به مرثيه سرودن در سوگ يك « لوركا» ي ديگر.

از ريتسوس به عنوان پركارترين شاعر قرن بيستم ياد ‌مي‌شود، كه اشعارش به دليل بومي بودن با اقبال گسترده‌ي يونانيان مواجه شد. تاثير شعر او، در موسيقي معاصر يونان نيز كاملاً مشهود است.

او نه بار هم نامزد جايزه‌ي نوبل ادبيات شد، اما به دليل عقايدش هيچ وقت موفق به دريافت آن نشد.
ولي در سال 1972، هم‌زمان با بر كنار شدن حكومت سرهنگان، « جايزه‌ي صلح لنين» به او تعلق‌گرفت.
او تا 81 سالگي (سال 1990) كه تسليم بيماري سل شود، زندگي‌كرد و از « صلح براي همه» سرود:

صلح خواب كودك است
صلح نان داغ است بر سفره‌ي جهان
صلح زماني‌ است كه پدر از سر كار مي‌آيد، با دستاني پر از ميوه
و عرق‌هايي بر پيشاني مانند كوزه‌ي كنار پنجره
برادرم دستت را به من بده
صلح همين است و نه چيز ديگر

يانيس ريتسوس به زبان فارسي

يانيس ريتسوس.GIF

شعرهاي دوران تبعيد اول يانيس به صورت يك مجموعه‌ي دو زبانه با نام « زمان سنگي»، با ترجمه‌ي « فريدون فرياد » در ايران هم به‌چاپ‌رسيد.

اصلاً بخش قابل توجهي از آشنايي ايرانيان با شعر يونان، به‌خصوص آثار ريتسوس مرهون « فريدون فرياد» است، او در سفري كه در سال 1359 به يونان داشت، از نزديك ريتسوس را ملاقات‌كرد، و اين آشنايى به رفاقتى ديرينه منجر شد. تا آن‌جا كه « ريتسوس» كتاب « خواب‌هايم پر از كبوتر و بادبادك است» ِ فرياد را به يوناني ترجمه‌كرد، كه بخش‌هايي از آن وارد كتاب‌هاي درسي مدارس ابتدائي يونان نيز شد.

البته اولين مجموعه‌اي كه از ريتسوس در ايران منتشر شد « با آهنگ باران» به ترجمه‌ي « قاسم صنعوي» است (در سال 1354)، بعدها قطعاتي با ترجمه‌ي « ليلي گلستان»، و « احمد شاملو» نيز به‌چاپ رسيد، و نيز مجموعه‌ي « دهليز و پلكان» با ترجمه‌ي « محمد علي سپانلو».
شاملو همچنين گزيده‌اي از شعرهاي انقلابي ريتسوس را در آلبومي با نام « ترانه‌ي ميهن تلخ» منتشر كرد.
و به اين ترتيب شعر« ريتسوس» در ذهن ايرانيان با مبارزه و انديشه‌ي صلح گره‌خورد. اما موضوع شعرهاي ريتسوس به‌قدري متنوع است، كه عنوان « شاعر صلح» يا « شاعر انقلاب» حق مطلب را در مورد وي و شعرهاي اين‌چنيني‌ش ادا نمي‌كند:

هر سه مقابل پنجره نشستند خيره بر دريا
يكي از دريا گفت و ديگری گوش کرد
سومی نه گفت نه گوش کرد. او در ميانه‌ي دريا بود، غوطه‌ور در آب
از پشت پنجره حرکت او آرام، واضح در آبی پريده‌ی آب
درون کشتی غرق‌شده ای چرخيد
زنگ نجات غريق را به صدا در آورد
حباب‌های ريزی با صدايی نرم بر روی دريا شکسته‌شدند
ناگهان يکی پرسيد: غرق شد؟
ديگری گفت: غرق شد.
سومی از اعماق دريا نگاهشان کرد
گويی به دو نفر که غرق‌شده اند می‌نگرد.

و يا گاه باعث‌مي‌شود بسياري از عاشقانه‌‌‌هاش، از جمله « سونات مهتاب» در هيچ مجموعه‌اي گنجانده‌نشوند:

I know that each one of us travels to love alone
alone to faith and to death
I know it. I’ve tried it. It doesn’t help
Let me come with you

—from Moonlight Sonata
Translation by Peter Green and Beverly Bardsley


₪₪₪

پ.ن: شعر يك بار از يوناني به انگليسي ترجمه‌شده‌بود، گفتم من دوباره دست‌كاري‌ش نكنم. زحمت ترجمه‌‌‌ش را نگه دارم براي « احمد پوري» عزيز، دوره‌گردي كه جهان در اوراقش خلاصه مي‌شود، كه قرار است به زودي با « همه چيز راز است» (گزينه‌اي از عاشقانه‌هاي ريتسوس) مجموعه‌ي « گزينه‌ي شعرهاي عاشقانه» اش را كامل‌كند.

پ.ن2: اگر اطلاعات موسيقي شما هم به اندازه‌ي من ناقص باشد، شايد برايتان جالب باشد:
Adagio : آداجيو، آرام، حركتي سنگين

Sostenuto : كشيده و ممتد، پيوسته و با تاخير

فرق سونات و سمفوني را هم كه حتماً مي‌دانيد، «سمفوني مردگان» را كه خوانده‌ايد لابد. موومان اول سمفوني بايد يك سونات باشد، كه اين سونات چيزي‌ست در برابر cantata (كه معادل ايتاليايي sung است، و همراهي صداست با ساز)، و از طرفي سونات اغلب براي سازهاي كم‌‌‌تري نوشته‌مي‌شود.


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:24 PM یادداشتها (1)