Designed by ARDAVIRAF
June 06, 2007

درباره‌ي «حافظ به روايت كيارستمي» زياد نوشته‌اند.
كتاب شيريني‌ست. به دل مي‌نشيند. خستگي از تن آدم در مي‌آورد. تمام اين دو هفته‌اي كه دارم ورقش مي‌زنم، مدام بيش‌تر دوستش دارم؛ طوري كه حتي اگر مصراعي به اشتباه، دو بار هم چاپ‌شده‌باشد و به مدد تفاوت يك « ي» ناقابلش مرا چند ساعت بين ابيات ديوان حافظ جيبي مشكي‌م غرق‌كند، باز هم چيزي از لذت خواندنش كم نشود.
من با شيوه‌ي روايت آقاي كيارستمي به طور قطع موافقم، نه صرفاً به دليل كوتاهي و ايجازش كه ادامه‌ي طبيعي نگاه‌كردن به اخبار 90 ثانيه‌اي در حين خوردن ساندويچ ناهارت است، كه به دليل زيبايي بي‌نظير تك مصراع‌ها، و تك بيت‌هاي غزليات حافظ ، كه به نظر من در همراهي با ساير بيت‌هاي غزل گم مي‌شوند.

تنها تناقضي كه در اين ميان ايجاد مي‌شود، در رابطه با پهناي لنز دوربين آقاي كيارستمي است، اين‌كه بيش از يك مصراع در آن نمي‌گنجد. و در نتيجه بسياري از شاه‌بيت‌هاي ديوان به دليل موقوف‌المعاني بودن دو مصراع يك بيت، جواز ورود به اين مجموعه را نمي‌گيرند. گرچه كيارستمي با هوشياري مثال‌زدني‌ش در مواردي از عهده‌ي عبور از اين مانع نيز بر مي‌آيد؛ به‌ عنوان مثال، در:

آنچه در
مدت هجر تو كشيدم
هيهات

عليرغم موقوف‌المعاني بودن دو مصراع، خواننده كم‌بود عبارت « در يكي نامه محال است كه تقرير كنم» را احساس‌نمي‌كند، و آن‌چنان با آن « هيهات» آخر مست‌مي‌شود كه اصلاً درصدد تكميل عبارت بر نمي‌آيد.

يا در :

آري آري
سخن عشق
نشاني دارد

كيست كه به صرافت « دل‌نشان شد سخنم تا تو قبولش كردي» بيفتد؟!

ولي با تمام اين اوصاف هنوز هم جاي خالي مناظره‌هاي بي‌نظيري، چون:

گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم
گفتا كه شبرو است او از راه ديگر آيد

گفتم كه كي ببخشي بر جان ناتوانم
گفت آن زمان كه نبود جان در ميانه حائل

يا بيت‌هاي سحرآميز ديگري، نظير:

صوفي ما كه ز ورد سحري مست شدي
شامگاهش نگران باش كه سرخوش باشد

حسن خلقي طلبم خوي تو را
كه دگر خاطر ما از تو پريشان نشود

در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است
ز ابرو و غمزه‌ي او تير و كماني به من آر

خيال چنبر زلفش فريبت مي‌دهد حافظ
نگر تا حلقه‌ي اقبال ناممكن نجنباني

گفتي از حافظ ما بوي ريا مي‌آيد
آفرين بر نفست باد كه خوش بردي بوي

و...
خالي‌‌ست.

گرچه نمي‌توان از آن تعبير به نقص كرد، چون به هر حال اين دوربين ايشان است، و اين هم آلبوم عكس ايشان.

₪₪₪

√ توضيح اين كه: « شراب تلخ مي‌خواهم كه مرد افكن بود زورش»، يك بار هم به صورت « شرابي تلخ مي‌خواهم كه مرد افكن بود زورش» آورده‌شده، به ترتيب در صفحات 181 و 208 كتاب.


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:41 PM یادداشتها (6)