



|
|
|
|
|
November 14, 2007
چند بار دستم ميرود سمت كيف و بر ميگردد. رانندهي آژانس هم كه باشد، باز دليل نميشود. ميگويم: « ببخشيد... جسارتاً ايرادي نداره از نظرتون... احياناً... من يه سيگار روشنكنم؟» و وقتي ميگويد نه، و خواهشميكنم و ـــ سيگار را ميگذارم گوشهي لبم. شيشهي ماشين را ميدهم پايين. سرم را تكيهميدهم به پشتي صندلي.
₪₪₪ من هم فكر نميكردم. اصلاً به مخيلهام خطور هم نميكرد كه روزي از موسيقي كلاسيك خوشم بيايد. آنهايي را هم كه ادعاي دوستداشتن موسيقي كلاسيك ميكردند، به روم هم كه نميآوردم، ته دل ميگفتم:« اي بابا!» ولي عوضشدهام گويا. نه اين كه ديگر اين harsh شدن ناگهانيش اذيتم نكند، نه. ولي حالا ميفهمماش. بعد از آن دورهي چند جلدي "Secret Garden" كه يك دو سالي همدم ام بود، اين بار آقاي غروي [نمايندهي « نشر بانگ» در كتابفروشي « انتشارات پنجره»] يك مجموعهي جديدي را بهم معرفيكرده، به نام "Classical Relaxation" . تراك دوازدهم جلد اولش، «كوئينتت قزلآلا» است. باز هم كار "Schubert".
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:19 AM ● یادداشتها (3)
|
||
|
|
|