



|
|
|
|
![]() Not FoundThe requested URL /display_raw.php was not found on this server. Apache/2.2.3 (Debian) PHP/5.2.0-8+etch13 Server at rpc.blogrolling.com Port 80 |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
May 13, 2009
اسمش « نمارستاق» است، من بهش مي گويم بهشت. طبيعت باكره اي دارد كه قشنگ براي شستن خستگي و كدورت هاي يك سالت كفايت مي كند. اغراق نبود اگر به آرزو گفتم روز رفتنمان به « دريوك» قشنگ ترين روز يك سال اخيرم بود. جز عده اي محلي كه آن ها هم زمين به غريبه نمي فروشند، ييلاق بعضي خانواده هاي اصيل و قديمي آملي است . اين بار دومي بود كه آرزو قبيله ي كوچك ما (يعني من و سه تا از دوستان مشتركمان) را به ييلاقشان دعوت كرده بود.
حتي گلسنگ هاش هم حال و هواي ديگري داشت!
شنيده ايد مي گويند «پول مگه علف خرس ئه»؟ اين هم آن علف خرس (اگر مثل من تا حالا نديده ايد):
البته ماجراي خرس به علف و اين ها ختم نمي شود. آرزو مي گفت خرس هم آن دور و برها كم نيست، گرچه خوشبختانه به تور ما نخورد(يا به عبارت بهتري، ما به تور آن ها نخورديم)، ولي استخوان هايي مثل اين توي دريوك چيز كميابي نيست! اين هم يك دري است كه من دوستش دارم خيلي، و خوشبختانه اين 2 سال دستكاري ش نكرده بودند. اين پل نزديك خانه اي بود به نام «خانه ي بي بي».چشمه ي نزديك آن جا را «چشمه ي بي بي» مي گويند. بي بي گويا زن مستجاب الدعوه اي بوده كه زماني در همان محل زندگي مي كرده، و حالا براي مردم آن جا حكم برآورنده ي دعاها را پيدا كرده. البته امسال خانه را خالي كرده بودند و مخده ها و بالشتك ها را گذاشته بودند باد بخورند. من ديگر عكس نگرفتم. يكي ديگر از چشمه هاي محل « لتوشه» است. توي عكس خيلي پيدا نيست، ولي آب فشار قابل توجهي داشت. همين قدر بگويم كه آب ده را همين چشمه و چشمه هاي همسايه تامين مي كنند. تصفيه خانه اي وجود ندارد، پولي هم بابت آب پرداخت نمي شود.
صداي آب را مي گيري، توي دريوك راست شكمت را مي گيري، مي روي جلو. مه هم كه باشد گم نمي شوي، به قول شازده كوچولو آدم اگر راست شكمش را بگيرد راه دوري نمي رود! اسمش « آبشار كوهره» است. عكس مال پارسال است، امسال اگرچه خيلي پرآب تر از اين بود، ولي به خاطر مه نشد عكس درستي ازش بگيرم (براي تصور سايز واقعي دقت كنيد كه آن دو تا خط صورتي و آبي روي تخته سنگ وسطي آدمند). خب از گفتني ها چه چيزي جا ماند؟...
و دوم اين كه: دو چيز هست كه هرجاي ايران كه بروي بعيد است به پستت نخورد. اولي قلم چي كه اين جا هم شعبه داشت پدر آمرزيده! . . فرزند امامي كه من نمي دانم چطور از عربستان خودش را رسانده اين جاي عالم، كه يك گنبد طلايي بچپانند روي قبرش و بكنندش قلك نذر و نياز، و خمس و زكات مردم .
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:16 PM ● یادداشتها (14)
|
||
|
|
|