



|
|
|
|
![]() 404 Not FoundThe server can not find the requested page: rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80) Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
June 04, 2011
کلیپس را باز می کنم، باد بپیچد لای موهام. طبق عادت انگشت هام را می کشم آن لا، یک چنگه از موهای سست شده می ماند توی مشتم، می ریزم روی زمین. دراز می کشم بین علف ها. الان دارند از بالا نگاهم می کنند. صدای آب می آید. هوا گرم نشده هنوز، رودخانه آب دارد. سرم را که تکان می دهم نور از لابلای برگ های گردو چشمک می زند. نور. برگ. نور. برگ. نور. یک پرنده ای چهچه می زند، نمی بینم اش، فقط صداست. عمو خدایی می گفت آن هایی که خوب می خوانند نرند، تا اواسط تیر که مطمئن شوند فصل جفت گیری تمام شده. چشم هایم را می بندم کف پاهایم را می گذارم روی زمین. روی خاک. یک چراغی، گوشه ی کله م، آن بالا سمت راست روشن می شود، مدارم کامل شده! ₪ یک چیزی روی پام راه می رود، بلند نمی شوم. می بندم چشم هام را. دوست دارم خیال کنم. باید مورچه باشد؛ یک بچه مورچه لابد. از لای انگشت اول و دوم، بالا می آید. می پیچد روی منحنی آبی زیر پوستم. بالاتر می آید. گم اش می کنم. باید روی اسکار جراحی م باشد. این جا حس درست و درمانی ندارد، سال هاست. قبول نیست، قرار نبود برود آن جا. پایم را بلند می کنم. ₪₪₪
چشم هام را می بندم. دارم به بچه مورچه فکر می کنم. سال دیگر، همین وقت ها، وقتی زیر درخت گردو، لابلای علف ها، نهالی سبز شد با رگه های آبی زیر تنه ی سفیدش که از سرشاخه های تردش، جای برگ، موهای قهوه ای رشد می کنند، همان موقع که یک شب باد خیلی تندی می آید، و عمو خدایی توی یخدان خاله جان دنبال کلیپس قدیمی هاش می گردد، که موهای درختش را روی شاخه گوجه کند، و از تینا لاک سرخابی ش را قرض بگیرد که به زایده های پنجه ای درختش بمالد، همان وقتی که مجبور شود همه ی کتاب نایاب فروشی های انقلاب را زیر و رو کند تا یک جمله ای را از چاپ قبل انقلاب «ماه پنهان است» برایش بخواند، تا موهای درختش نریزد، مادر مورچه بالاخره حرفش را باور خواهد کرد. اگر آن روزها زانودرد امانش بدهد که هنوز گاهی به باغ سر بزند.ا
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 07:49 PM ● یادداشتها (3)
|
||
|
|
|