



|
|
|
|
|
February 24, 2006
₪ در توصيف هر شخصيت يك نمايش، بايد كمي رمز و راز باقي گذاشت، همان طور كه هميشه انبوهي رمز و راز در شناخت شخصيتهاي زندگي باقيميماند، حتي در نگاه يك انسان به خودش. ₪₪ هميشه با شخصيتهايي كه روي لبهي سقوط قدم بر ميدارند، از زندگي هراسانند و محتاج كس ديگري هستند، راحتتر همذاتپنداري كردهام. قدرتمندان واقعي، همين آدمهاي به ظاهر شكنندهاند. ₪₪₪ مجبوريم به هم بياعتماد باشيم. اين تنها دفاع ممكن در مقابل خيانت است. تنسي ويليامز
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 12:19 AM ● یادداشتها (6)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 20, 2006
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 07:25 PM ● یادداشتها (1)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 18, 2006
1- و حافظ، حافظ، و باز هم حافظ عزيز دوستداشتني... در سراي مـغـان رفتـه بـود و آب زده.................نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب زده
سـؤال كـرد رفـيـقـي بـه سـادگي از مــن چـرا مـثـال دگـر شاعران نه شــنگـولي پس از تامل بسيار گفـتمـش اي دوسـت حالا ببخشيد ديگر، سبك من هم كلاسيك است... 3- توصيهي امشب: 4- اگر بخواهم احساس امشبم را خيلي خلاصه بگويم: 5- و كلام آخر: حلقههاي مداوم با خود وفادار ميمانم آيا مارگوت بيكل
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 10:36 PM ● یادداشتها (3)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 17, 2006
عنوان مجموعه شعريست كه امروز خواندهام: ديگريها راستش من با اين شعرهاي جديد اصلاً رابطه برقرار نميكنم، درست و حسابي هم نميفهممشان، ولي بعضي عبارتهاي اين مجموعه – مثلاً 3 خط توي يك شعر – به دلم مينشست، و گاهي خيلي زياد.
₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪ ₪
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 07:29 PM ● یادداشتها (2)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 14, 2006
رفتم جلوي گيشه، كه بليط بگيرم، آقاهه تو گيشهاي پرسيد: :«خانم اقصائي؟» من با تعجب:« بله» ديشب عمو طوفان زنگ زدهبود، پرسيد چرا نرفتم نمايشنامهخواني، پرسيدم مگه چند شنبهس؟ كار، كار طوفان بود، ولي «كابوس» كه اجرا شدهبود، تو برنامه هم طوفان كار ديگهاي براي اجرا نداشت. همينطور كه با عطي ميرفتيم تو، چشمم افتاد به بروشور: « پيانو». انقدر ذوقكردهبودم كه اگه جاذبهي زمين ياريميكرد حداقل 4-3 متري از زمين فاصله ميگرفتم!... خلاصه امروز سورپريز فوقالعادهاي بود برام. ₪₪₪ اين يكي هم بدون شرحئه! ترانه - امروز چه روزي است؟ ژاك پره ور برگردان: شاملو
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:24 PM ● یادداشتها (4)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 11, 2006
داشتم مثل اكثر موقعهاي دلتنگي اين اواخر، كه سعيميكنم حافظ نخونم - چون يواشيواش داشت حكم گرد نخود پيدا ميكرد- دفتر دوم مجموعه آثار شاملو( گزينهئي از اشعار شاعران بزرگ جهان) رو ورقميزدم، كه به اين هايكو از « موتوتوشي» برخوردم: تو ميپنداري احساس كردم برام آشناس، من قبلاً يه ترجمهي ديگهاي از اين شعر ديدم، رفتم دنبال شعراي ژاپني كه تو كتابخونه دارم، بالاخره تو « آواي جهيدن غوك» - ترجمهي زويا پيرزاد- پيداش كردم؛ هيچ ميداني همين طور ترجمهها رو با هم مقايسهميكردم و فكر ميكردم ترجمه چقدرميتونه يه شعر رو گنگ و دير فهم كنه يا چقدر دلنشين و تاثير گذار، كه متوجهشدم بالاي صفحه نوشته هايكو از « مادر فرمانده ميچي تسونا» س. يعني اين دو تا ترجمهي دو تا شعر متفاوتئه؟...
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 12:14 PM ● یادداشتها (1)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 10, 2006
بعد از مدتها امتحانم رو خوب دادم، طوري كه شكـّم بين 19 و 20 ئه.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:14 AM ● یادداشتها (3)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 05, 2006
ديروز از امتحان كه اومديم بيرون، ديديم تو دانشگاه غلغلهس...چه خبرئه؟ كي اومده...بعله! آقاي حداد عادل ...براي هفتمين جشنوارهي ابنسينا، كه از پژوهشهاي برتر سال تقدير ميكنن، امسال رئيس مجلس رو، آقاي حداد عادل رو، دعوت كردهبودن به عنوان مهمان ويژه. من و دوستان: $#*..%..+Ω§.....±..¤ ... !¿... آخه شازده... پ.ن: نه...نه...نه؛ فكراي بد نكنيد! ايشون حتماً ميدونن كه « شفا»ي ابنسينا دربارهي فلسفه و منطق ئه، و اون كتابي كه دربارهي طبئه: «قانون» ابنسيناس...
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 09:34 PM ● یادداشتها (6)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 01, 2006
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 09:34 PM ● یادداشتها (1)
|
||
|
|
|