



|
|
|
|
|
February 25, 2007
http://www.arghawan.com/archives/Time_Pink%20Floyd.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:29 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 24, 2007
همان موقع هم با زود بيدار شدن مشكل داشتم، مامان از نزديكهاي ساعت 6، آيدا آيداش را شروعميكرد، تا شايد شش و نيم به زور كارتون اول صبح از جام بلند شوم. صداي تلويزيون را بلند ميكرد، و راس ساعت 6 صداي ساعتها در هم گرهميخورد، انگار آونگ 8-7 تا ساعت، ديوانهوار با هم بهصدا در بيايد، و چكش ساعت شماطهدار خالهجان خواب هميشهنيمهتمام نزديك صبحم را قيچيكند. آنوقتها نميدانستم اين آهنگ هم مثل اغلب آهنگهاي تلويزيون ايران، دزدي است. فقط انقدر ميفهميدم كه يكي از اين صداهاي ماندگاري كه هيچوقت اسمهاشان بهخاطرم نميماند، با آن لحن خشدار كه خستگيش را زير جديتاش پنهانميكرد، ميگفت:« تقويم تاريخ»، 30 سال پيش در چنين روزي چنين شد، و 70 سال پيش در چنين روزي چنان شد... ₪ ارديبهشت، سر كلاس ارتوپدي، رزيدنت سال چهار كه ميخواست توضيحبدهد در سندرم كمپارتمان چند تا اصل مهم وجود دارد، روي اين مورد خاص ايستاد. گفت كمكتان ميكنم خودتان حدسبزنيد. اسم يكي از آهنگهاي Pink Floyd است. وقتي ديد همه دارند همينطوري نگاهاش ميكنند، تكميلكرد يك زماني هم به عنوان تيتراژ تقويم تاريخ پخشاش ميكردند. و خلاصه بيحالي جمع كه او را هم از صرافت محكزدن اطلاعات عمومي دانشجويان پزشكي انداخت! بعد از يك مختصر كنفرانسي كه در مورد مولتي پتانسيل بودن خودش و همدورههاش داد، بلافاصله گفت فاكتور مد نظرش Time بوده، و بعد هم رفت سراغ بقيهي مطلب. راستش آن روز، بيشتر از ياد گرفتن عوامل موثر در وضعيت سندرم كمپارتمان، ذوقداشتم كه اسم ساعت شماطهدار اواخر دبستان، و دوران راهنماييم را يافتهام! ₪ الان دو سالي ميشود كه مينويسم، جسته گريخته، نه مداوم و مرتب، كوتاه، در حد 300 كلمه، مينويسم كه مثلاً 30 سال پيش در چنين روزي چنين شدهبود، يا فلاني متولد شدهبود، يا همان فلاني كه مردهبود چنين روزي، چنان كردهبود... الان دو سالي ميشود كه من هم روزها را ميشمارم. ₪ اين اواخر احساسميكنم كه باز هم تقويم تاريخ برام تبديلشده به يك جور ساعت. كه امروز جمعه است، تا يكشنبه فرصتداري. كه يك هفتهي ديگر تمام شد. كه يك ماه ديگر هم تمام شد. گاهي ميايستم نگاهميكنم. ₪₪₪ توضيح: اين مطالبي كه همگي هم با تاريخ امروز پست شده، مطالبي هستند كه به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» يا ماهنامهي «طبيب» نوشتهشدهاند. بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسات است. فقط با توجه به اينكه هيچكدام از اين موسسات در حال حاضر سايت اينترنتي ندارند، اين متنها را صرفاً براي دسترسي الكترونيكي پستميكنم، وگرنه نه مناسبت زماني دارند، نه شايد وبلاگ محل مناسبي براي درج چنين مطالبي باشد. ضمناً موسيقي را با كيفيت (خيلي) بهتر ميتوانيد از اينجا دانلود كنيد.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:46 AM ● یادداشتها (6)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
دستكرد توي جيب جليقهش، با فشار شست، سرپوش طلايي ساعت جيبيش را بالا زد. شرح حالش ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش ماهنامهي «طبيب» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:22 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
« پدرم هيچ ميراثي براي من بهجاي نگذاشت، مگر سنت پسنديدهي سحرخيزي.» « دكتر ويليام استوكس» با گفتن چنين عبارتي در حق پدر خود بيانصافي ميكند، پدرش هر ميراثي را كه پدري ميتوانست براي فرزندي بهجا بگذارد، براي او بهجا گذاشت، از تربيت خانوادگي، و اصالت و احترام اجتماعي گرفته، تا نعمت داشتن يك خانوادهي روشنفكر، ثروت، و حتي نبوغ خانوادگي. از پدر ويليام تا دو نسل بعد از او، همگي پزشك بودند، و همگي از پزشكان سرشناس ايرلند. گرچه اين باعث نشد كه ويليام را از كودكي درگير كتاب و مدرسه كنند، تربيت اجتماعي و مذهبي او براي پدرش خيلي مهمتر بود. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش ماهنامهي «طبيب» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:20 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
قبل از هر چيز بايد دانست انگلستان قرن 17، يعني زماني كه هنوز هم قلب مركز سازماندهي بدن تصور ميشد، و معتقد بودند پيامهاي محيط از راه خون در بدن جابهجا ميشود. هيچ هويتي براي مغز متصور نبود، آنهايي هم كه جمجمه را شكافتهبودند، مثل «هنري مور»، با اطمينان، مغز را صرفاً به «كاسهاي پر از طناب» تشبيه ميكردند! ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش ماهنامهي «طبيب» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:20 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
شايد باور كردنش سخت باشد، ولي مجموعه داستان « روياهايي در كنار شومينهي فرانسوي» را يك آلماني نوشتهاست، آن هم يكي از بزرگترين جراحان قرن نوزده آلمان:« دكتر ريچارد ولكمن». آدم حقميدهد به عدهاي كه فكر كنند اگر پدر فيزيولوژيستش، ريچارد را رها ميكرد به حال خودش، ميرفت سراغ ادبيات. ولي طبعاً چنين فكري از ذهن پزشك جماعت خطور نميكند، چون براي اين گروه ولكمن نامي آشناست، نامي كه عباراتي نظير« سندرم ولكمن»، «فلج ايسكميك ولكمن» ،« دفورميتي ولكمن»، «اسپلينت ولكمن»، « مثلث ولكمن» و... را در ذهن تداعيميكند. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش ماهنامهي «طبيب» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:19 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
اگر « دكتر بروئر» بعد از استعفا از مقام رسميش در دانشكدهي طب، سر راه منزل، توي خيابانهاي وين 1885 دنبال تابلوي يك روانشناس ميگشت، تا كمي با هم گپبزنند، و اتفاقي سر از كلينيك «زيگموند فرويد» در ميآورد، هيچ بعيد نبود كه فرويد به او هم برچسب ناملايمات جنسي دوران طفوليت بزند! از نظر خودش هم لابد دليل به اندازهي كافي داشت: مرگ مادر در 4 سالگي، يك پدر يهودي مومن كه دائماً درگير تبليغات مذهبيش بود، بزرگشدن زير دست يك مادربزرگ سالخورده و... ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش ماهنامهي «طبيب» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:18 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
بعد از گذشت دو دورهي دو ساله از آغاز كار« مدرسهي مهندسي ايران» حيفم آمد كه اين مدرسه، فقط در يك رشته داير باشد. اين احساس وظيفه، مرا به ملاقات رئيس تعليمات عاليه كشاند. آقاي اعتمادالدوله قرهگوزلو، وزير آموزش و پرورش، و فرهنگ و آموزش عالي آن زمان بودند. ايشان كه اعتمادش به من جلبشدهبود درد دل عجيبي كرد. او گفت از زمان مرحوم ميرزا تقيخان ( امير كبير) هر سال 4 معلم از روسيه و فرانسه براي علوم ميآورديم، اما حالا دو سال است كه حتي براي آوردن همين 4 معلم هم پول نداريم. من هم گفتم:« بودجهي خاصي نميخواهد. اگر شما دستور بدهيد، دو تا اتاق به من بدهند، خودم با حمايت شما، يك چيزي مثل دارالمعلمين راه خواهم انداخت، و هر عده معلم كه خواستيد، همينجا براي شما، تربيتميكنم. چند خط بالا از كتاب « استاد عشق» ـ زندگينامهي دكتر حسابي به روايت فرزندشان « ايرج حسابي» ـ فقط يك مشت از خروارها عشقيست كه مرحوم پروفسور حسابي نثار ايران كردند. اين كتاب را بايد خواند تا فهميد چرا در سال 1366 در كنگرهي « شصت سال فيزيك ايران» به « پروفسور محمود حسابي» لقب « پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران» دادهشد. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:16 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
« تيمور لنگ گوركاني»:« تيمور»اش يعني تمر، دمر، يا آهن؛«گوركاني»اش يعني گورَكـَن يا داماد؛ هر دو در زبان تركي. بعد از ازدواج با « اولجاي تركان»، دختر خان كاشغر، بود كه به او اين لقب را دادند. مجسمهش را همه جاي ازبكستان ميتوان پيدا كرد: از تاشكند و سمرقند گرفته، تا شهر سبز (كش سابق)، كه زادگاهش بوده، مجسمهش بر سر ميدانهاست؛ جنگجويي با صورت درشت، پيشاني برجسته، و چشمهاي مغولي سرد و غضبناك؛ سوار بر اسب، شمشير از غلاف كشيده، و يا در حال صدور دستور حمله. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:14 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
هميشه ميگفت:« هر وقت عرصه بر شما تنگ شد، 5 دقيقهي ديگر مقاومت كنيد، چه بسا پيروز شويد!» اين از آن جملههايي نبود كه در كتاب و روزنامه خوانده باشد، اتفاقاً سواد هم نداشت. اشرافزاده و اينها هم نبود. «ستار»، فرزند «حاج حسن قرهداغي» بزاز بود. تا قبل از پيوستن به مشروطهخواهان هم دلالي اسب ميكرد. عين خيالش هم نبود كه الان «ستار خان» صداش ميكنند، يا « سردار ملي». ميگفت:« من سگ تودهام، و ميخواهم پاسبان تودهي مردم باشم.» كارش را در ميان مشروطهخواهان با 10 سوار مسلح شروع كرده بود. و خوب ميدانست كه حالا 10 برابر آن روزها هم نيرو داشتهباشند، باز در برابر 30 هزار نيروي دولتي كه محله را محاصرهكردهاند، چيزي نيست. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:13 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
تمام تنهي درخت را گله به گله ميخ فرو كردهاند و اسمش را گذاشتهاند:« درخت دكتر دندان». اهالي حومهي هرات، موقع دندان درد در اين درخت ميخي ميكوبند و اعتقاد دارند كه دردش ساكت ميشود. بقيهي درختهاي صحن آرامگاه خواجه عبدالله انصاري هم، هر كدامشان، كاري ميكنند كارستان، يكيشان زنها را آبستن ميكند، آن يكي جنسيت بچه را تعيينميكند و... خود صحن هم جاي امنيست كه كسي حق تعرض به آن را ندارد، پر است از زناني كه پناهآوردهاند به بقعه، گوشهي خلوتي پيداكردهاند تا لابد بنشينند به راز و نياز؛ ابروي تو قبلهي نمازم باشد خواجه اشعار زيبايي از اين دست هم زياد دارد، گرچه از انتساب اين اشعار به وي اطمينان نداريم. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:07 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
در 17 خرداد 1339، حدود 35 سال پس از مرگ ادوارد براون، مجلس شوراي ملي مقرر نمود كه سالانه 600 ليره به پاس خدمات وي به دانشگاه كمبريج پرداختشود. اين ارادت ايرانيان به ادوارد براون از فارسي دانستن و دربارهي ايران سفرنامه نوشتن و شرقشناس بودنش ناشي نميشد. اين دِين مجلس به پروفسور براون بر ميگشت به حوادث انقلاب مشروطه، دوران استبداد صغير. زماني كه « دهخدا»، « تقيزاده»، « معاضدالسلطنه» و تعدادي ديگر از مشروطهخواهان به پاريس متواري شدهبودند. دكتر براون كه آن وقتها كرسي زبانهاي شرقي دانشگاه كمبريج را در دست داشت، نامه مينويسد براي آنها، و دعوتشان ميكند به انگليس. او حتي براي امرار معاش، براي آنها كاري در كتابخانهي كمبريج پيدا ميكند. براون انجمني به نام «انجمن ايران» تاسيسميكند، و با حمايت اين انجمن در مطبوعات انگليس موجي در مخالفت با استبداد محمد علي شاه، بهراه مياندازد. كتاب « انقلاب ايران» را هم در همان سالها مينويسد. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:05 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
مشكل رضا شاه « ديسمتري» بود! ديسمتري يعني اختلال مخچه به نحوي كه نتواني فاصلهات را از اشيا درست تخمين بزني و مثلاً موقع بالا رفتن از پلهها به جاي آنكه پايت را به اندازهي ارتفاع يك پله بالا ببري، به اندازهي نصف پله، يا دو پله قدمبرداري و خلاصه سكندري بخوري و با سر بيايي پايين. البته نه اينكه الزاماً مخچهي رضاخان ايراد پيدا كردهباشد، او به نوعي « ديسمتري سياسي » دچار شدهبود. كشورگشاييهاي هيتلر اين توهم را در ذهن رضاشاه ايجاد كرد كه بهزودي «آلمان» يكهتاز سياست عصر خواهد شد. اين طور شد كه تحت تاثير سخنرانيهاي غراي هيتلر در باب برتري نژاد آريايي و مشترك بودن نژاد دو ملت ايران و آلمان قرار گرفت. در يك روز زمستاني سال 1313 (1935 م.) تعدادي اوراق همشكل با نشان شير و شمشير گوشهي چپ صفحه، از دفتر دولت فخيمهي ايران، به سفراي كشورهاي خارجي در تهران ارسالشد، مبني بر اينكه از اين پس در مكاتبات خارجي بهجاي واژهي پرشيا از واژهي ايران استفادهشود. فلسفهي رضاخان اين بود كه كلمهي « ايران» ريشهي آن: «آريايي» را در ذهن زندهميكند، و به اين ترتيب مردم جهان در برخورد با آن بلافاصله متوجه برادري ديرينهي ايرانيان با هموطنان هيتلر خواهند شد! ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:03 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
«دَرى آمدى اى نگار سر مست !...» چنين جملهاي فقط از ميرزا كوچك خان بر ميآمد. نامهاش را با اين جمله شروعكردهبود، حق هم داشت، « رتمستر كيكاچينكوف» روس به فارسي برايش نوشتهبود: از آنجا كه سالهاست به درستي و راستي خدمتگزار ايران بوده، دولت عليهي ايران شخص وي را كه رئيس اترياد تهران است، جهت قلع و قمع ريشهي فساد جنگل تعيينكردهاند. كيكاچينكوف بيشك نميدانست كه ميرزا بعد از تحصيلات ابتدايي وارد حوزهي علميهي رشت شده، و اصلاً شاگردي «آيت الله ضياء برى» - رهبر روحانيت رشت در انقلاب مشروطه- باعثشده كه از ابتداي نهضت، به خيل مشروطهطلبان بپيوندد، وگرنه به خود جرات نميداد بنويسد:«فردا وقتي در محكمهي عدل الهي سوال و جواب شود چه كسي مسئول خسارات و تلفات وارد بر اهالي بيچارهي گيلان خواهد بود؟» و در نهايت بزرگواري (!) صحبت را به آنجا بكشاند كه اگر ميرزا تسليمشود، قول به شرف نظاميش وسايلي فراهمخواهد كرد كه ميرزا بقيهي عمرش را در آسودگي زندگيكند! ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:01 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
28 آبان، 26 شوال 310ق: درگذشت «محمد بن جرير طبري» 1220نسخهي خطي از يك كتاب در يك كتابخانه؟! اصلاً قابلچشمپوشي نيست! حالا اينكه كتابخانهي فاطميون مصر دو ميليون جلد كتاب هم داشتهباشد، باز هم دليل نميشود. همين سند تاريخي بهتنهايي نشاندهندهي اعتبار « تاريخ طبري»ست كه بعد از اين همه سيل و طوفان و جنگ و زلزله كه زمين از قرن چهارم هجري تا كنون به خود ديده، باز هم كپيهاي دستنويس اين كتاب آنقدر زياد بوده كه 1220 نسخهاش فقط در كتابخانهي فاطميون باقيماندهباشد. ₪₪₪ توضيح: اين مطلب به سفارش هفتهنامهي «همشهري جوان» نوشتهشده، بديهي است كه از نظر قانوني تمامي حقوق مطلب متعلق به اين مؤسسه است.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:00 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 09, 2007
تعبير سكوت هنر است. گاهي با خودم فكر ميكنم چند درصد اين سكوت را تعبير به شعور آدم ميكنند، و چند درصد حمل بر بلاهت.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 08:15 PM ● یادداشتها (11)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 02, 2007
http://www.arghawan.com/archives/Hurt%20-%20Christina%20Aguilera.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 10:23 PM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
باز هم دستت را حلقهكردهاي دور تن داغ ماگات، سر انگشتهات از لاي دستهي ماگ بيرون زده، خيرهشدهاي به يك رگهي محو، لاي رگههاي سنگ كف اتاق، با صدا همنوا شدهاي: I'm sorry for blaming you براي بار چندم؟ ديگر حسابش از دستت در رفته...
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 10:21 PM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|