



|
|
|
|
|
April 14, 2007
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:20 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
1 ₪₪₪ « دور بيمارستانهاي تهران در 7 سال » به قسمت « زنان و زايمان» رسيده: « بيمارستان ميرزا كوچكخان»، ويلاي شمالي؛ سن من كه قد نميدهد، ولي طوري كه ميگويند همان محل « بيمارستان شوروي» سابق.
رشتهي « زنان و زايمان» از آن سهل ممتنعهاي اساسي پزشكيست، عرضميكنم چرا. از يك طرف خيليها، از جمله مادر عزيز و محترم اين جانب، معتقدند كه سالهاي سال بي نياز به هيچ متخصص زنان و زايماني، ماماها بچهها را بهدنيا ميآوردند و همانطوري كه از ادامهي نسل بشر مشهود است، اين وظيفهشان را هم بهنحو احسن انجامدادهاند. و بنابراين آخ و اوخهاي دستاندر كاران اين رشته اساساً بيپايه و اساس است، و اصلاً قابل بحث نيست. اما كار يك متخصص زنان به زاياندن زائو جماعت ختمنميشود كه، دامنهي فعاليتاش خيلي گستردهتر از اين بحثهاست، از درمان نازائي، بيماريهاي زنان و بدخيميهاي زنان بگير تا كنترل جمعيت و لقاح مصنوعي و... حتي اگر از اين موضوع هم صرفنظر كنيم، اتفاقاً برخلاف تصور، دنياي بدون متخصص زنان چندان گل و بلبل هم نبوده، نشان به آن نشان كه چند تا رمان كلاسيك يادتان ميآيد كه حداقل يك زن سر زا نرفتهباشد؟ مرگ حين زايمان يك اصل پذيرفتهشدهي دنياي بدون متخصص زنان بود، و اصلاً همين pit fall ِ ماجراست. بر خلاف اكثر شاخههاي پزشكي كه چندان موقعيت اورژانسي براشان مطرح نيست، طوري كه شايد بتوان گفت ماگزيمم 20 درصد مراجعات روزمرهشان موارد اورژانس باشد، در رشتهي زنان شايد 20 درصد مورد غير اورژانس وجود داشتهباشد. زنان، تنها رشتهاي است كه پزشك در يك لحظه با جان دو انسان درگير است ، و تنها شاخهايست كه موقعيتهاي وابسته به تصميمگيري در لحظه ـ مبتني بر تجربهي شخصي پزشك ـ در آن بسيار مطرح است. از همين روست كه احتمال خطا هم در آن بسيار بالاست، به نحوي كه بعد از ارتوپدي، بيشترين تعداد شكايات مردم به پزشكي قانوني را به خود اختصاصميدهد. حالا بر اساس وضعيت اجتماعي و شرايط حاكم ايران، چندين سال است كه آقايان از ادامهي تحصيل در اين رشته معافشدهاند، و اين تا جايي پيش رفته كه حتي حضورشان در دورهي استاژري و انترني نيز به گونهاي عليالسويه محسوبميشود. اين كه چنين عملي چه تاثير و چه معايبي دارد بماند، كه اين نوشته به اندازهي كافي طولانيشده. ولي نقطهي عطف اجراي اين طرح، اين است كه شرايطي فراهمميكند كه رشتهي زنان به يك عرصهي نمايش تواناييهاي زنان، بانوان متخصص زنان تبديلشود. اينكه زناني كه پيوسته دم از توانايي و استقلال و كفايت ميزنند، در اين عرصهي بي مزاحم و « آقا (به همان معناي خاصاش: جنس مذكر) بالا سر» چهطور از پس انجام وظايفشان بر ميآيند. 1 گزارش صبحگاهي و ژورنال كلاب براي رسيدن به محل برگزاري جلسات بيمارستان ميرزا از يك فيلتر كوتاهي عبور ميكني، چيزي كه در لحظهي اول نظرت را جلبميكند يك پرچم است، پرچم ايران نه! اشتباهنكنيد! اول فكر ميكني شايد پرچم شوروي خدا بيامرز است، و ته دلت فكر ميكني يعني از سال 62 به اين طرف اينجا مرتب نشده احياناً؟! شواهد هم البته چيزي غير از اين در ذهن متبادر نميكند، ولي نه قرمز است و نه از داس و چكش خبريست، يك پرچميست سرمهاي، يك چيزي مثل پرچم استراليا، يا زلاند نو ، منتها با ستارههاي بيشتر. طبق روال عادي برنامه، رزيدنت ارشد فهرست را اعلامميكند، سال پايينيها به نوبت مريضهاشان را معرفيميكنند، يكي از اساتيد حرفاش را قطعميكند، تا رزيدنت جواب بدهد، يكي ديگر از اساتيد از رديف دوم سؤالميكند، بعد اولي و دومي وارد مذاكرهميشوند، بعد سومي از پشت كامنت ميدهد، و يكهو صداها ميپيچد توي هم: ن م ل ك ه ق ن ص و ح تف ك ي گ ؟!ط ] # $[ *؟ )@+ ^ (% .. .قد... قد قد ... قد ... قد قد... اينجا مرغدانيست؟! ₪ واژهي ژورنال كلاب من را ياد دوشنبه مياندازد، بخش گوارش، دكتر فروتن جدي، با چشمهاي روشن « هانيبالي» ش. اتاق كوچكي كه گوش تا گوش از بزرگترين فوق تخصصهاي گوارش تهران پر شده، كه از بابت نفس كشيدنات هم در اين جمع احساس سرشاري بهت دستميدهد! صحبت از حساسيت (sensitivity) يا اختصاصيت (specificity) يك روش كه ميشود، يكي از اساتيد ميگويد حساسيت فلان روش 0.001 است كه اين در قياس با 0.005آن يكي كمتر است، و آن يكي اضافهميكند فلان مقالهي مثلاً سپتامبر دو هزار و پنج نوشته ... و الخ. چيزي با عنوان ژورنال كلاب در اين مجموعه تعريفنشده، هر چند هفته يك بار، يك رزيدنت بخت برگشتهاي كه بهزحمت از زير كشيكهاي يك شب در ميان بخش كمر راستكرده، يك سر فصلي را، اغلب هم از كتاب مرجع، آمادهميكند، و با سيستم 6 قرن پيش با ماژيك مينويسد روي ترانسپارانت و در حاليكه حضار، در تاريكي سالن، بقيهي خواب ديشبشان را ميبينند، براي خودش تعريفميكند. ₪ اين شيوهي معمول ارائهي مطلب است، حتي از طرف اساتيد، به دانشجويان. ترانسپارانتهايي كه وقتي روي ميز ديدي، بايد تو اول سلام بدهي بهشان، چون نبايد شككرد كه سنشان از سن تو بيشتر است! باز خدا حفظشان كند، اگر نباشند استاد از روي چه چيزي درس را روخوانيكند؟ بهندرت، تك و توك هم اگر استادي فايل power point ساختهباشد براي تدريس، مشروط بر اين كه كامپيوتر هنگ نكند، و پروژكتور درست كار كند، از روي آن روخواني ميكنند. ₪ يكي از مهارتهايي كه من طي اين بيمارستانگرديها پيدا كردهام، كتابخانهشناسيست. از آنجا كه دانشجويان ايراني اصولاً به ازاي هر واحد درسي، 3-2 واحد « ولولوژي» پاسميكنند، كتابخانه پاتوق من است. نه اينكه الزاماً درس بخوانم، بالاخره تكليفهاي فرانسه هست، فصل نيمهكارهي رماني كه صبح توي اتوبوس شروعكردم هست، مقالهي نيمهكاره هست، ويراستاري هست و... اينها مال زمانيست كه خاطرت مجموع باشد، نباشد كه تا دلت بخواهد فكر و خيال هست... طبق عادت راهميافتم دنبال كتابخانه. يك لحظه احساسميكنم كه وارد سوناي خشك شدم، احساس خفهي رنگ تند كهنهي قهوهاي چوب. تاريك، پردههاي سبز را كشيدهاند و روي چند ميز چوبي كهنهي دوازده نفري قديمي، روميزي سبز پهنكردهاند، درست مثل قمارخانههاي پايين شهر كه نشانميدهند توي فيلمها. صدايي از پشت برم ميگرداند، انتظار دارم كه يك كاكا سياهي كه چشمهاش قايمشده زير سرازيري شاپو ش، سيگار برگاش را از گوشهي لباش بردارد، روي پنجههاش بلند شود، جورابهاي سفيدش كه معلومشد، بگويد: "Bit it! Just bit it!" !! كه خانم مسئول كتابخانه ميگويد: « كيفتان!» اي بابا! يعني واقعاً اميدوارند كه كسي رغبتكند، از اين كتابخانه چيزي بلند كند؟! بگذريم كه از 22 اسفند همان كتابخانهي فكسنيشان را هم تعطيلكردهاند، به بهانهي تعميرات. و براي همان چند ساعت بيكاري هم بايد پناهبرد به سالن اجتماعاتشان يا به ماشين بچهها... ₪ خودشان چه كار ميكنند؟ پژوهش؟ شوخي ميفرماييد! حوصلهندارند خودشان را تكانبدهند... ژورنال كلابشان را كه گفتم، بقيهش را هم عرضميكنم خدمتتان. و حالا كه تمايلام ته كشيد چي؟ فرمودهاند كه search كنم، مقالههاي جديد را برايشان پيدا كنم، و چند تاييش را ترجمهكنم. خداييش كاري ندارد ها (بدتر از ارتوپدي نيست كه يكهو استاد وسط ارائهي مقاله تصميمميگرفت كه مقاله را به انگليسي ارائهدهم) ولي به نظرتان من شباهتي به دانشجوي زبان انگليسي دارم آخر؟!... يا اين ترجمهكردن جز سهولت مطالعهي احتمالي مقاله توسط استاد محترم، فايدهي ديگري هم دارد احياناً؟! يا مثلاً يك شير پاك خوردهاي دارد مطالعهاي انجامميدهد در بيمارستان، كه به يك عده خانم باردار قرص « روي» ميدهد و به يك عده placebo (= دارونما). و طبعاً مطالعه double blind (= دو سو كور) است، نه طرف خودش ميداند چه ميخورد (براي جلوگيري از اثر تلقين ) و نه كسي كه قرصها را توزيعميكند. ميدانيد به اين ميگويند روحيهي پژوهش، همكاري، كار گروهي و اينها. ₪ آنقدر نه كه، حتي نميدانم اگر روزي گذارم به اين سمتها افتاد ( خداي نكرده زن ايم ديگر!) به كدامشان ميتوان اعتماد كرد. ₪₪₪ خوب ميدانم كه همزماني دو پديده، بههيچ وجه، دليل كافي براي وجود رابطهي علي و معلولي آن دو نيست؛ ولي با اين وجود، فكر ميكنم زنها در محيط هاي كاملاً زنانه دچار نوعي ركود و اينرسي ميشوند. از ترس مورد نقد قرار گرفتن هم پيلهاي دور خود ميتنند كه كسي توان عبور از آن و وارد شدن به حريمشان را نداشتهباشند و هرچه بيشتر در اين گرداب فرو ميروند. بگذريم، قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 12:25 AM ● یادداشتها (14)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
April 10, 2007
« جاذبههاي توريستي هندوستان»، « معماري در هند»، « افسانههاي هند باستان»، « كار، تحصيل، همه چيز دربارهي هندوستان»، « انگليسي در سفر»، « هر آنچه بايد دربارهي هند بدانيد». كتابها را ميگذارم جلوي صندوق و به فروشنده لبخند ميزنم. فيلام حيوان نجيبيست؛ فقط من ديگر شلتاقاش را تاب نميآورم.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:22 PM ● یادداشتها (7)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
April 01, 2007
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:44 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
« سلاله» از اتاق ميآيد بيرون، ميگويد:« كتاب، ديكشنري، هر چي ميخواي بگو بسپارم بچهها برات بيارن » جملهش را كاملميكند:« دستهجمعي رفتهن تركيه». مكثنميكنم، ميگويم:« بگو ديوان « ناظم حكمت» رو اگه پيدا كردن، بخرن برام. دوستدارم اصل شعرهاش رو بخونم.» ميپرسد:« ناظم حكمت؟» سرم را تكانميدهم.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:21 AM ● یادداشتها (8)
|
||
|
|
|