



|
|
|
|
|
June 17, 2007
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:58 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
تاريك است، ولي سرك ميكشم توي اتاق، نميفهمم اين هرم داغي كه منقطع و متناوب فرود ميآيد حرف هاي دكتر را الان بهتر ميفهمم؛ آدم وقتي بيشتر دردش ميگيرد كه اسمش بيمار باشد، ولي از قضا به كيفيت خدمت مورد نيازش هم آگاه باشد! حالا دارد از تنشهاي عصبيم ميپرسد، كجا درسميخوانم؟ بار اولم بوده آيا؟ گفتم شايد IBS ( 9) بوده. « ميشود لطفاً ساكت باشي لطفاً؟ (10) پروردگارا براي من كار علمي ميكند! يكي نيست بگويد همين امثال تو بوديد كه دخترخالهي بختبرگشتهي من را دو دستي تحويل عزرائيل داديد. يك سال آزگار، علائم گوارشيش را با تنشهاي عصبي توجيهكرديد، يكيتان هم بلوزش را بالا نزديد يك دستي به شكمش بكشيد، تا تومور بيسر و صداش بشود 15 سانتيمتر، راه كولون را مسدود كند، با متاستاز به كبد و در عرض 9 ماه توام با شيميدرماني، نميرد، بلكه به هلاكت برسد! (جهت اطلاع عرضميكنم علامتش هم صرفاً يبوست بوده. همين) » اينها را نميگويم، به اندازهي كافي جلو رفتهم، نيازي نيست كه قضيه را جناييش كنم. فقط ميگويم « يك برگه بنويسيد كه ما امروز صبح را در ركاب بوديم!» ميرسيم كه خانه، انگار تبم منتظر بود درس اخلاق پزشكيم تمامشود. از نو شروعميشود، و بالا ميرود، 39.7.
واژهنامه: 1 ـ CBC : شمارش كامل سلولهاي خوني
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:53 AM ● یادداشتها (6)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
June 06, 2007
دربارهي «حافظ به روايت كيارستمي» زياد نوشتهاند. تنها تناقضي كه در اين ميان ايجاد ميشود، در رابطه با پهناي لنز دوربين آقاي كيارستمي است، اينكه بيش از يك مصراع در آن نميگنجد. و در نتيجه بسياري از شاهبيتهاي ديوان به دليل موقوفالمعاني بودن دو مصراع يك بيت، جواز ورود به اين مجموعه را نميگيرند. گرچه كيارستمي با هوشياري مثالزدنيش در مواردي از عهدهي عبور از اين مانع نيز بر ميآيد؛ به عنوان مثال، در: آنچه در عليرغم موقوفالمعاني بودن دو مصراع، خواننده كمبود عبارت « در يكي نامه محال است كه تقرير كنم» را احساسنميكند، و آنچنان با آن « هيهات» آخر مستميشود كه اصلاً درصدد تكميل عبارت بر نميآيد. يا در : آري آري كيست كه به صرافت « دلنشان شد سخنم تا تو قبولش كردي» بيفتد؟! ولي با تمام اين اوصاف هنوز هم جاي خالي مناظرههاي بينظيري، چون: ₪ گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم ₪ گفتم كه كي ببخشي بر جان ناتوانم يا بيتهاي سحرآميز ديگري، نظير: ₪ صوفي ما كه ز ورد سحري مست شدي ₪ حسن خلقي طلبم خوي تو را ₪ در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است ₪ خيال چنبر زلفش فريبت ميدهد حافظ ₪ گفتي از حافظ ما بوي ريا ميآيد و... گرچه نميتوان از آن تعبير به نقص كرد، چون به هر حال اين دوربين ايشان است، و اين هم آلبوم عكس ايشان. ₪₪₪ √ توضيح اين كه: « شراب تلخ ميخواهم كه مرد افكن بود زورش»، يك بار هم به صورت « شرابي تلخ ميخواهم كه مرد افكن بود زورش» آوردهشده، به ترتيب در صفحات 181 و 208 كتاب.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:41 PM ● یادداشتها (6)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
June 04, 2007
حسابش را دارم. اين چهارمين شبيست كه دارد دلبري ميكند. غير عادي كه نمي شود گفت، ولي غير منطقيست. امشب 18 جماديالاول است، ولي ماه من الان چهار شب است كه كامل است، و ميايستد بالا، آنقدر بالا، كه وقتي از توي تختخوابم بيرون پنجره را نگاهكنم، درست دو بند انگشت بالاتر از ديوار شمالي « موزهي رضا عباسي» ( كه تقريباً همهي آسمان پنجرهام را گرفته) وايستادهباشد، طوري كه من بتوانم از لاي پنجره،خوب ببينماش. و با فكر او بهخواب بروم. گاهي خودم را ميبينم توي يك لباسخواب نباتي حرير، از آنهايي كه قدشان درست تا روي قوزك پات ميرسد، و بين دو بند ركابي، يقهشان به شكل يك مثلث، گيپور گلدار چرخ شده؛ ايستادهام توي بالكن، كه دستش را حلقهمي كند دور كمرم، سرش كه مي خواهد راه باز كند از لاي موهاي پخش روي گردن، ميگويم:« ماه را ديدهاي امشب؟» سرش را بلند ميكند و ميگويد: « تو به اين ماه عجيب دلبستهاي!»
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 03:12 AM ● یادداشتها (2)
|
||
|
|
|