



|
|
|
|
|
September 25, 2007
[كيتي] ضمن اينكه به خواب ميرفت گفت: خدايا رحم كن، خدايا رحم كن، خدايا رحم كن. آنا كارنينا- صفحهي 92
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:40 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:22 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
September 22, 2007
بدون احتساب آن سه سانت پاشنه همقدند. خانومه آرام نيست، حتي اگر هيچ دلهرهي آشكاري در رفتارش نباشد. مضطرب قدم بر ميدارد. جلوتر از آقاهه وارد ميشود، و مينشيند روي تنها صندلي خالي توي اتاق. شايد همين باعثميشود فكر كنم مريض، اوست. هر چند كه هنوز هم اين احتمال ته ذهنم هست كه قانون« خانمها مقدمند» را رعايتكردهاند. بعد از اينكه ميروند، استاد برايمان تعريفميكند شوهر قبلي خانومHIV+ بودهاند، كه بعد از فوتشان مشخصشده. آقاهه هم آلودگيشان مادرزادي نبوده، چند سال پيش، تزريق آلوده داشتهاند، يا يك همچين چيزي. همينجا، در درمانگاه با هم آشنا شدهاند. و خرداد امسال ازدواجكردهاند. ₪₪₪ ياد آن كليپ بينظير آهنگ "Why Go?!" گروه ِ "Faithless" ميافتم. آن دختر جوان پر شر و شور سرشار از زندگياي كه مدام ميرقصيد؛ سر كار، توي رختخواب، وسط خيابان. تا اينكه يك بار روي پلهبرقي، موقع پايين رفتن از پلهها، مردي را ديد كه رقصان از پلهها بالا ميآيد. و همانطور در حال رقصيدن، با هم شام خوردند، معاشقه كردند، ازدواجكردند، و وقتي صاحب دو تا بچه شدند هم باز دست از رقصيدن نكشيدهبودند. دارم به اين فكر ميكنم مهم نيست چقدر بيگانه پنداشتهشوي. هميشه بيگانهي ديگري هست كه علت مهجور بودنش شبيه تو باشد؛
پ ن 2: آهنگ "Why Go" دم دستم نيست متاسفانه، يك چيز ديگري از "Faithless" ميگذارم اين بغل، كه با "Dido" همخواني كردهاند؛ دو تا گروه / خوانندهي محبوب من. نياز به توضيح هم ندارد كه lyrics اش فوقالعاده است. پ ن 3: اطلاعات بيشتر در موردFaithlessو Dido
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:55 AM ● یادداشتها (5)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 02:46 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
September 07, 2007
يك آن لرز ميكنم. از آيسان ميپرسم: « چندم ماه است امروز؟» نه اينكه واقعاً بخواهم جواب سؤالم را بدانم، فقط ميخواهم حرفي زدهباشم با كسي. ميگويد كه پانزدهم، نگاه به ساعت ميكنم، يكي دو دقيقه از 12 گذشته. « اسفار كاتبان» دمر افتاده روي دفتر، داشتم از جملات بكرش رونويسي ميكردم. نوشته :« يكباره سراسيمه شدم.»
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 12:22 AM ● یادداشتها (2)
|
||
|
|
|