



|
|
|
|
|
November 26, 2007
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 07:30 PM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
مامان ميگويد ژيواگو هم مرد خوشبختي بود، ميروم توي فكر.... ميگويم:« ولي بهنظر من لارا خوشبختتر بود... همهي مردهاي بزرگ زمانش عاشق او شدند... و صد البته ژيواگو.» و باز بيصدا توي ذهنم، سورتمه دور ميشود، ديگر كلاه پوست لارا پيدا نيست، ژيواگو سراسيمه از پلهها بالا ميدود، يخ سطح شيشهها نميگذارد چيزي ديدهشود، لارا دارد ميرود، دارد دور ميشود، با ضرب، شيشه را ميشكند و خيرهميشود به آن دو تا رد موازي سورتمه كه هيچوقت بههم نخواهند رسيد... ليلا خيرهميشود به صورت شوهرش. لابد مثل هر زني ميخواهد دنبال نگاههاي ژيواگو بگردد توي چشمهاي مردش.... اما او هيچ حواسش نيست. حق ميدهم به « مهرجويي»؛ من هم اگر جاي او بودم، من هم اگر اين حق را داشتم كه يك، و تنها يك سكانس عاشقانه از كل تاريخ سينما انتخابكنم شك ندارم كه همين نگاه ژيواگو از پشت پنجره بود. حالا ميخواهد از نظر مردم قرن بيستم « كازابلانكا» به عنوان بزرگترين عاشقانهي قرن انتخابشود، من با 19 سال حق زندگي در قرن بيستم (!) از اين يك راي خودم به نفع دكتر احساساتي شاعرپيشهي سالهاي نوجوانيم استفادهميكنم، مردي كه ميتوانست از بالالايكاش صداي ده تا گيتار درآورد... ₪₪₪ آلبومي كه تراك هفتمش را اين كنار گذاشتهام، مجموعهاي از فولكهاي روسي است، با نام "Ensemble Balalaika Plays Sword Dance" ؛ كه آنسامبل بالالايكاست با همراهي آكاردئون (CD شمارهي 259 نشر بانگ).
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 07:26 PM ● یادداشتها (17)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
November 14, 2007
چند بار دستم ميرود سمت كيف و بر ميگردد. رانندهي آژانس هم كه باشد، باز دليل نميشود. ميگويم: « ببخشيد... جسارتاً ايرادي نداره از نظرتون... احياناً... من يه سيگار روشنكنم؟» و وقتي ميگويد نه، و خواهشميكنم و ـــ سيگار را ميگذارم گوشهي لبم. شيشهي ماشين را ميدهم پايين. سرم را تكيهميدهم به پشتي صندلي.
₪₪₪ من هم فكر نميكردم. اصلاً به مخيلهام خطور هم نميكرد كه روزي از موسيقي كلاسيك خوشم بيايد. آنهايي را هم كه ادعاي دوستداشتن موسيقي كلاسيك ميكردند، به روم هم كه نميآوردم، ته دل ميگفتم:« اي بابا!» ولي عوضشدهام گويا. نه اين كه ديگر اين harsh شدن ناگهانيش اذيتم نكند، نه. ولي حالا ميفهمماش. بعد از آن دورهي چند جلدي "Secret Garden" كه يك دو سالي همدم ام بود، اين بار آقاي غروي [نمايندهي « نشر بانگ» در كتابفروشي « انتشارات پنجره»] يك مجموعهي جديدي را بهم معرفيكرده، به نام "Classical Relaxation" . تراك دوازدهم جلد اولش، «كوئينتت قزلآلا» است. باز هم كار "Schubert".
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:19 AM ● یادداشتها (3)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:15 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|