



|
|
|
|
|
March 20, 2008
http://www.arghawan.com/archives/Arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:18 PM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
March 19, 2008
«جبران خليل جبران» يك شعر بلند دارد به نام « روز تولدم». روز تولد 25 سالگيش سروده. از گفتن همه چيز كه فارغميشود، ميرسد به « شادي»، ميگويد: حالا مصداق عيد و هفت سين چيدن و برايش بهاريه نوشتن من است. بهاري اگر باشد، مثل شادي، بايد دختركي باشد توي دل آميزاد؛ وگرنه كه مثلاً سبز شدن زمين چه مزيتي دارد به برگريزان درختهاش، كه در مفصل زمستان و بهار سال نو ميشود، نه در مفصل تابستان و پاييز. كه براي بهار بهاريه مينويسند، نه براي پاييز پاييزيه! كه اگر صحبت جاودانگي است و رمز نو شدن، بي برگ ريختني، باز رويشي نخواهد بود. ₪₪₪ حدود 4 ماهي ميشود كه از دو هفتهنامهي «طبيب» استعفا دادهام. ولي هنوز هم به اصرار دوستان، گاهي چند خطي مينويسم براشان. آخرين بار ازم خواستهبودند كه « بهاريه» بنويسم. دوران امتحان بود و كش و واكش قبل از ثبت پروپوزال و پايانترم و پرهانترني و... ₪ رضا به داده بده وز جبين گره بگشاي بگذار فال امسالم همين باشد.
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:59 AM ● یادداشتها (3)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
March 15, 2008
خيرهشدهام از پنجره به بيرون. روژين دستم را نوازشميكند. ميپرسد:« به چي فكر ميكني؟»
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 09:35 PM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
March 12, 2008
چه فتنه بود كه مشاطهي قضا انگيخت
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 08:00 AM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|