يادم هست كه اولين كشيك استاژريم رو نوشتهبودم، فردا اولين روز انترنيمئه!
و شب اول هم كشيك ام؛ مركز طبي. احساس بامزهي عجيبيئه. دارم به روزاي آخر اين ماراتون يك سال و نيمه فكر ميكنم، و وقتي اون روز احتمالاً به اين شب اول فكر خواهمكرد و احتمالاً همين يه ذره شگفتي و هيجان هم زير چرخدندههاي معيوب سيستم عزيز آموزش پزشكي له شده...
احتمالاً احساس بامزهي عجيبي خواهمداشت...