404 Not Found

404 Not Found

The server can not find the requested page:

rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80)

Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster.


Designed by ARDAVIRAF
February 15, 2009

slumdog millionaire.JPG

براي مني كه بعد از «ملكه ي مارها» - آن هم البته در سن 10 سالگي - فيلم هندي نديده بودم « زاغه نشين ميليونر» يك شگفتي بود؛ گرچه نمي دانم با وجود كارگردان بريتانيايي ايرلندي الاصلش واقعا مي توان بهش گفت «فيلم هندي» يا نه...


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:54 AM یادداشتها (7)
February 10, 2009

http://www.arghawan.com/archives/arghawan.mp3


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:25 PM یادداشتها (0)

خريدن تقويم « اردشير رستمي» بويي است - به قول كالوينو – كه كسي در من جاگذاشت، ولي حالا ديگر يك عادت شده برام، از اواسط بهمن هرجا توي ويترين هر كتابفروشي كه بار اول ببينم مي خرم، روميزي ش را براي خودم، ديواري ش را براي مامان. فرق نمي كند انتشارات هاشمي باشد، يا مثل پارسال ياشار، يا مثل امسال شهر كتاب آرين.
طبق عادت هم بعد از خواندن شعر فروردين مي روم سروقت مرداد.
توي صفحه ي مرداد امسال بخشي از « آيه هاي زميني» جاودان فروغ را نوشته؛

شايد هنوز هم
در پشت چشم هاي له شده، در عمق انجماد
يك چيز نيم زنده ي مغشوش برجاي مانده بود
كه در تلاش بي رمقش مي خواست
ايمان بياورد به پاكي آواز آب ها


اين شعر را يك باري كه چند سال پيش ها فروغ مي خواندم روي كاغذي نوشتم، بعدها هم پاكنويس نكردم، همان طوري چسباندم روي كمد، كنجي كه با ديوار و ميز كارم مي سازد.

iman.JPG

با اين كه آن بخش ادامه ش را، آن جايي را كه فروغ مي گويد:

شايد ولي چه خالي بي پاياني
خورشيد مرده بود
و هيچ كس نمي دانست نام آن كبوتر غمگين
كز قلب ها گريخته، ايمانست.

نياورده توي تقويم، ولي باز هم اين تصادف ساده، عجيب به دلم نشست.

₪₪₪

اگر رفيقشان «مسعود» صداشان نمي زد، اسمشان را هم نمي دانستم و شناختم محدود مي شد به اين كه به تبع شغلش يك موسيقي باز حرفه اي است، آذري زبان است، و با اين وجود كه سيگاري ست، مغازه ش بوي سيگار نمي دهد هيچ وقت.
آقاي ميانسال خوش برخوردي است كه كافي ست يكCD ازش بخواهي كه يك رديف CD باب سليقه ت را روي پيشخوان رديف كند، و بعد با آن لحن دوست داشتني ش همين طور كه دنبال تراك باب طبعش مي گردد كه برات پخشش كند، بهت توصيه كند كه اول اين را گوش كن، بعد بيا اين يكي را هم ببر.
آخر دست هم، موقع حساب كردن مي گويد:« اين يكي متاسفانه 4تومان است» و بعد با خوشحالي اضافه مي كند:« ولي اين يكي همان 3تومان است»!
سرتان را درد نياورم، انتخاب هاي جديد موسيقي اين اواخرم همه، از جمله همين تك نوازي پيانوي «چنگيز صديخوف»، با راهنمايي آقاي مسعود، مسئول CDفروشي « زند» است.

سر بزنيد. پشيمان نمي شويد.

₪₪₪

پ. ن. : بين تمام صداها، صداي مرد مسني كه لباس نگهبان زندان را پوشيده بود، شنيده مي شد، نيمه مست ميان موجي از كلمات هذيان مي گفت: هر چهارشنبه دوشيزه اي معطر يك اسكناس صد كروني مي دهد تا بگذارم با زنداني تنها بماند، پنج شنبه هم صد كرون بابت آبجو از دست مي رفت. وقتي ساعت ملاقات تمام مي شد، دوشيزه خانم كه بر لباس هاي فاخرش، بوي زنداني را به همراه داشت، بيرون مي آمد و زنداني هم با بوي عطر دوشيزه خانم بر لباس زندان، به سلول باز مي گشت. براي من هم بوي آبجو باقي مي ماند. زندگي چيزي نيست مگر تبادل بوها.

«اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري» - ايتالو كالوينو- صفحه ي 87


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:00 PM یادداشتها (0)
February 07, 2009

«فرهنگ معاصر» یک خروار کتاب اریجینال از فرانسه وارد کرده! فقط کافیه قد یه الفبا سواد فرانسه داشته‌باشی تا نتونی از مغازه بیرون بیای.همه‌ی کتاب‌ها هم تو قطع جیبی‌اند، از «سفیدبرفی» گرفته تا «کلمات» سارتر!

دارم سفیدبرفی رو می‌خونم و فقط خدا می‌دونه چه ذوقی دارم!

ضمنا یه نسخه‌ی جدیدی هم از «کلیدر» چاپ‌کرده، اون هم تو قطع جیبی، فقط ۱۵هزار تومن، انقد ماهﺋه...


نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:40 AM یادداشتها (5)