



|
|
|
|
![]() 404 Not FoundThe server can not find the requested page: rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=cd7dae25ff99bab18e0638985bb440c3 (port 80) Please forward this error screen to rpc.blogrolling.com's WebMaster. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 15, 2009
براي مني كه بعد از «ملكه ي مارها» - آن هم البته در سن 10 سالگي - فيلم هندي نديده بودم « زاغه نشين ميليونر» يك شگفتي بود؛ گرچه نمي دانم با وجود كارگردان بريتانيايي ايرلندي الاصلش واقعا مي توان بهش گفت «فيلم هندي» يا نه...
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:54 AM ● یادداشتها (7)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 10, 2009
http://www.arghawan.com/archives/arghawan.mp3
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:25 PM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
خريدن تقويم « اردشير رستمي» بويي است - به قول كالوينو – كه كسي در من جاگذاشت، ولي حالا ديگر يك عادت شده برام، از اواسط بهمن هرجا توي ويترين هر كتابفروشي كه بار اول ببينم مي خرم، روميزي ش را براي خودم، ديواري ش را براي مامان. فرق نمي كند انتشارات هاشمي باشد، يا مثل پارسال ياشار، يا مثل امسال شهر كتاب آرين. شايد هنوز هم
با اين كه آن بخش ادامه ش را، آن جايي را كه فروغ مي گويد: شايد ولي چه خالي بي پاياني نياورده توي تقويم، ولي باز هم اين تصادف ساده، عجيب به دلم نشست. ₪₪₪ اگر رفيقشان «مسعود» صداشان نمي زد، اسمشان را هم نمي دانستم و شناختم محدود مي شد به اين كه به تبع شغلش يك موسيقي باز حرفه اي است، آذري زبان است، و با اين وجود كه سيگاري ست، مغازه ش بوي سيگار نمي دهد هيچ وقت. ₪₪₪ پ. ن. : بين تمام صداها، صداي مرد مسني كه لباس نگهبان زندان را پوشيده بود، شنيده مي شد، نيمه مست ميان موجي از كلمات هذيان مي گفت: هر چهارشنبه دوشيزه اي معطر يك اسكناس صد كروني مي دهد تا بگذارم با زنداني تنها بماند، پنج شنبه هم صد كرون بابت آبجو از دست مي رفت. وقتي ساعت ملاقات تمام مي شد، دوشيزه خانم كه بر لباس هاي فاخرش، بوي زنداني را به همراه داشت، بيرون مي آمد و زنداني هم با بوي عطر دوشيزه خانم بر لباس زندان، به سلول باز مي گشت. براي من هم بوي آبجو باقي مي ماند. زندگي چيزي نيست مگر تبادل بوها. «اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري» - ايتالو كالوينو- صفحه ي 87
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 11:00 PM ● یادداشتها (0)
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
February 07, 2009
«فرهنگ معاصر» یک خروار کتاب اریجینال از فرانسه وارد کرده! فقط کافیه قد یه الفبا سواد فرانسه داشتهباشی تا نتونی از مغازه بیرون بیای.همهی کتابها هم تو قطع جیبیاند، از «سفیدبرفی» گرفته تا «کلمات» سارتر! ضمنا یه نسخهی جدیدی هم از «کلیدر» چاپکرده، اون هم تو قطع جیبی، فقط ۱۵هزار تومن، انقد ماهﺋه...
نوشته شده توسط آیدا در ساعت: 01:40 AM ● یادداشتها (5)
|
||
|
|
|